بخورد مىميرد و لاشه آن روى دريا مىماند . مردمان زنج و ديگران كه در آن حوالى در قايقها به كمين نشسته و انتظار مىكشند ، قلابها و طنابها را به سوى وال مىاندازند و او را مىگيرند ، آنگاه شكم وال را مىشكافند و عنبر را از آن خارج مىسازند . عنبرى كه از شكم وال به دست مىآيد بوى بد ماهى مىدهد و عطارهاى عراق و فارس آن را « ند » « 1 » مىنامند . عنبرى كه به درون امعاى وال نرفته بسيار پاك و خوشبو است . مرغوبى و نامرغوبى عنبر بسته به مدتى است كه در شكم وال مىماند . ( هر چه بيشتر بماند بدبوتر مىشود ) « 2 » .
ميان درياى سوم يعنى هركند و درياى روم يعنى لاروى چنان كه گفتهاند جزاير بسيارى است كه ميان دو دريا را فاصله انداخته است و گويند كه شمار آنها به دو هزار جزيره مىرسد و قول درستتر آنها را هزار و نهصد جزيره مىداند كه همگى آنها مسكون و آباد است . پادشاه همه اين جزاير زنى است و از قديم رسم داشتهاند كه مردان را پادشاهى نمىدادند .
عنبرهايى كه دريا آنها را بيرون مىافكند در اين جزاير يافت مىشود و همچنين عنبرهايى كه در درياى اين ناحيه يافت مىشود مانند صخرهاى بسيار بزرگ است . تنى چند از بزرگان سيرافى و عمانى و بازرگانان غير بومى كه به اين جزاير آمد و شد دارند در عمان و سيراف به من اطلاع دادند كه عنبر در قعر اين دريا مىرويد و مانند ديگر انواع گياهان سياه و سفيد و قارچها و خزهها و جز آنها به وجود مىآيد . پس هنگامى كه دريا متلاطم و موّاج گردد ، از قعر خود صخرهها و سنگها و تكههاى عنبر را به بيرون مىافكند . مردمان اين جزاير همه به يك زبان سخن مىگويند ، در حالى كه از كثرت و انبوهى به شماره در نمىآيند و لشكريان اين ملكه ( پادشاه ) نيز بىشمارند .
ميان هر دو جزيره ( از جزيرهاى تا جزيره ديگر ) حدود يك ميل و گاه يك فرسنگ و يا دو فرسنگ و يا سه فرسنگ فاصله است . نخلهاى ايشان ، نخل
هامش
( 1 ) . در صفحه 139 كتاب نام آن « مند » آمده است .
( 2 ) . مروج الذهب ، ج 1 ، ص 148 ، 149 .