برخى را عقيده بر اين است كه از چيزى ديگر به وجود مىآيد ، نيز در باب اوصاف صدف مرواريد گفتيم كه اين صدف نامهاى گوناگون دارد . نام قديمى آن عتيق و نام جديدش محار است و نوعى از آن را بلبل مىنامند . همچنين در باب گوشت و پيه درون صدف سخن گفتيم و بيان كرديم كه صدف حيوانى است همانند زنى كه دل نگران فرزند خود است . او هم در مورد درّ و مرواريد درون خود از غوّاصان بيمناك است . پيشتر به چگونگى شكار كردن ( در دريا ) اشاره كرديم « 1 » . گفتيم كه غوّاصان هيچ گوشت و غذايى جز گوشت ماهى و خرما نمىخورند . آنان بيخ گوش خود را مىشكافند تا نفسشان به جاى بينى از آن شكافها خارج شود . زيرا آنان چيزى شبيه به پيكان پهن كه از لاك لاكپشتهاى دريايى است كه از آنها نيز شانه درست مىكنند يا از شاخ سفيد حيوانات است ولى از چوب ساخته نمىشود ، روى سوراخهاى بينى خود قرار مىدهند .
همچنين غواصان در گوشهاى خود پنبههاى آغشته به روغن قرار مىدهند و چون در قعر دريا كمى از اين روغن چكيده شود دريا كاملا روشن مىشود ، و نيز مادهاى سياه رنگ به پاها و ساقهاى خودشان مىمالند تا از بلعيده شدن توسط ماهيان بزرگ دريا ايمن باشند زيرا جانوران دريايى از رنگ سياه نفرت دارند .
فرياد زدن غواصان در قعر دريا همچون صداى سگان است صدا آب را مىشكافد و غواصان صداى يكديگر را مىشنوند . درباره غواصى و غواصان داستانهاى شگفتى وجود دارد . درباره مرواريد و صدف آن و بيان اوصاف و ويژگىهاى مرواريد و نشانههاى خالص « ناب » آن و قيمتها و اوزان آن را پيش از اين در كتابهاى خود آورديم « 2 » .
ابتداى درياى فارس از خشبات بصره است كه شامل ؛ بصره و ابلّه و بحرين است . آنگاه به درياى لاروى مىرسد كه بر كناره آن سرزمين صيمور و سوباره و تانه و سندان و كنبايه و جز آن از هند و سند است تا درياى هركند سپس درياى
هامش
( 1 ) . مروج الذهب ، ج 1 ، ص 146 .
( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 147 .