اندازه يك گاو نر يا كوچكتر هستند . هرگاه ماهى معروف به « تال » « 1 » آنها ( عنبرها ) را ببيند مىبلعد و چون در شكمش جاى گرفت او را مىكشد سپس روى آب مىآيد . گروهى از شكارچيان كه زمان پيدا شدن اين ماهيان عنبر خورده را مىدانند در قايقهاى كوچكى مراقب آنها هستند . و وقتى كه يكى از آنها را ببينند قلابى فلزى را كه به طناب محكمى بسته شده بر پشت حيوان فرو مىكنند و او را به بيرون آب مىكشند شكمش را شكافته و عنبر را خارج مىكنند .
آنچه از درون امعاء ماهى به دست مىآيد بوى تند و ناپسندى دارد و همان است كه در نزد عطارهاى دارالسلام ( بغداد ) و بصره يافت مىشود و به آن مند « 2 » مىگويند ، اما آن مقدارى كه به داخل امعاء ماهى نرسيده باشد بسيار خوشبو است .
خانه سازى با استخوان ماهى تال
گاهى از استخوان ستون فقرات اين ماهى معروف به تال چارپايههايى مىسازند كه انسان مىتواند روى آن بنشيند . گويند كه در ده فرسخى سيراف قريهاى است مشهور به « تاين » كه خانههاى معمولى ظريفى دارد كه سقف آنها از استخوانهاى اين ماهى است . از كسى شنيدم كه مىگفت در روزگار گذشته يكى از اين ماهىها در نزديك سيراف از دريا بيرون افتاد و او به ديدن ماهى رفته و ديده است كه عدهاى با نردبان باريكى بر پشت ماهى بالا مىروند . صيادان وقتى اين ماهى را شكار مىكنند ( و عنبر موجود در شكمش را بيرون مىآورند ) آن را در آفتاب مىاندازند و گوشتش را تكه تكه مىكنند . سپس گودالهايى حفر مىكنند تا چربى آب شده در آنها جمع شود . هنگامى كه خورشيد با گرماى خود
هامش
( 1 ) . ماهى عنبر - مروج الذهب ، ج 1 ، ص 148 .
( 2 ) . در ص 185 كتاب نام آن را به جاى ( مند ) ، ( ندّ ) ذكر مىكند . مسعودى آن را ندّ ضبط كرده است - مروج الذهب ، ج 1 ، ص 149 .