فراوانى كوههايى كه در اين دريا ( درياى قلزم ) واقع است ، پيشروى در آن دريا مقدور نيست ، در سواحل اين دريا پادشاهى و يا آبادانى وجود ندارد ، و از آنجا كه كشتىها بايد شب را در جاى مطمئنى لنگر بيندازند و از خوف برخورد با كوههاى درياى سرخ فقط روزها به مسير خويش ادامه مىدهند . قلزم دريايى بس تاريك با بادهايى نفرت انگيز و مشمئز كننده است كه نه در عمق آب و نه در سطح آن هيچ خير و منفعتى وجود ندارد و همچون درياى هند و چين نيست كه از اعماقش لؤلؤ و عنبر و از كوههايش جواهر و معادن طلا و از دهان حيواناتش عاج به دست آمده و در جنگلهايش آبنوس و بقّم و خيزران و درخت عود و كافور و جوز بويا و قرنفل و صندل و ديگر انواع ادويه پاكيزه و پرندگان ففاغى يعنى طوطىها ، طاوسها و مادهاى خوشبو كه در حيوانى شبيه گربه و اندكى بزرگتر از آن گرفته نمىشود و نيز آهوى مشك و گونههاى بىشمار سودمند ديگرى به دست مىآيد .
جمع آورى عنبر با شتر و قايق
اما عنبرى كه از سواحل اين دريا ( قلزم ) « 1 » به دست مىآيد توسط امواج به ساحل افكنده مىشود . منبع اين عنبر درياى هند است ولى محل دقيق استخراج آن معلوم نيست . بهترين نوع آن نيز در حدود سرزمين بربر تا نواحى بلاد زنگ و شحر و اطراف آن به دست مىآيد . اين عنبر گرد و سفيد مايل به كبود است .
مردمان اين نواحى شتران خوبى دارند كه براى شناسايى و يافتن عنبر در ساحل آموزش ( كافى ) ديدهاند . آنان در شبهاى مهتاب بر اين شتران سوار شده آنها را در ساحل حركت مىدهند ( مىرانند ) . هرگاه اين شتران عنبر ببينند مىخوابند ( زانو مىزنند ) و صاحبشان را به زمين مىنشانند تا عنبرها را بر گيرد .
روى دريا نيز عنبرهايى وجود دارد كه وزن زيادى هم دارند و گاهى اوقات به
هامش
( 1 ) .Qulzum.