شده است . صدفها عادت دارند كه هرگاه بر چيزى بسته شوند و احساس كنند دستى به آنها نزديك شده است به هيچ عنوان دهان خود را باز نمىكنند تا آنكه دور تا دور آن با چاقو بريده شود . اين كار را به دليل بخل و اهميتى كه نسبت به لؤلؤ دارد انجام مىدهد و از آن همچون مادرى نسبت به فرزندش مراقبت مىكند ، هنگامى كه روباه به دام افتاد و يقين كرد كه دشمن است از اين رو صدف را چپ و راست بر زمين كوفته است تا جانش در آمده و هر دو مردهاند ، و روزى نصيب آن مرد عرب شد .
شگفتىهاى ديگر سرزمين هند
پادشاهان هندوستان گوشوارههايى از گوهر گرانبها كه بر روى آنها طلاكارى شده است به گوشهايشان مىآويزند و گردنبندهاى نفيس از بهترين جواهرات قرمز و سبز و مرواريدهاى بسيار بسيار گرانبها به گردنشان مىاندازند كه امروزه از گنجها و ذخاير آنان به شمار مىرود . فرماندهان و بزرگانشان نيز از چنين چيزهايى استفاده مىكنند . بزرگ آنان بر گردن مردى سوار مىشود . او لنگى به خود بسته و با آن خود را پوشانيده و چيزى به نام چتر سايبانى از پر طاووس را در دست مىگيرد و خود را از گرماى خورشيد حفظ مىكند ، در حالى كه يارانش گرد او را گرفتهاند . گروهى از هنديان هستند كه هيچ وقت دو نفر از آنان در يك كاسته و يا بر يك سفره غذا نمىخورند و اين كار را عيب بسيار بزرگ مىدانند .
آنان هرگاه به سيراف وارد شوند و يكى از بزرگانان بازرگانان ، آنان را دعوت كند ، اگر صد نفر كمتر يا بيشتر هم باشند بايد در جلوى هر يك از آنان يك طبق ( غذا ) بگذارند و كسى شريك طبق ديگرى نمىشود .
براى شاهان و بزرگان هند هر روز سفرههايى مىاندازند كه در آن از طبقها و از كاسههايى كه از برگهاى نارگيل بافته مىشود ، استفاده مىگردد . هنگامى كه غذا را مىآورند ، آن را در اين ظروف بافته شده از برگ نارگيل مىخورند و چون سير شدند ، آن سفره و طبق و كاسههاى بافته شده از برگ نارگيل را همراه با بقيه