جويا شد و او نيز ماجرايش را با آن خواجه ( در خانفوا ) بازگفت . اين موضوع در خانفوا شايع و همه از آن آگاه شده بودند . پادشاه دستور داد خراسانى را به زندان ببرند و آب و خوراك مناسبى در اختيارش قرار دهند و به وزيرش دستور داد به عمال دولت در خانفوا نامه بنويسد و در مورد ادعاى خراسانى تحقيق كند و حقيقت حال را گزارش نمايد . به فرماندهان ميمنه و ميسره و قلب سپاه نيز چنين دستور داد اين سه نفر پس از وزير متولّى امر سپاه و مورد اعتماد كامل پادشاه بودند و هرگاه پادشاه آنان را براى جنگ يا كارى ديگر مىفرستاد هر يك از آنها در مرتبه او بودند . وزير و فرماندهان نامهها را نوشته و دستور تحقيق دادند .
داورى در حضور پادشاه چين
تحقيق انجام و حقيقت امر روشن شد . پاسخ نامهها پياپى در تأييد ادّعاى خراسانى به پادشاه رسيد و به حقانيت او يقين كرد . سپس پادشاه آن خواجه را خواست . اموالش را مصادره كرد و گنجينههاى خود را از او گرفت و به او گفت سزاى تو مرگ است . زيرا موجب آمدن مردى نزد من شدهاى كه از خراسان كه هم مرز مملكت من است به سرزمينهاى عرب و سپس هند رفته و از آنجا به مملكت من آمده است تا سودى به دست آورد . ولى تو با كارى كه كردى خواستى او به آن سرزمينها بازگردد و به همه بگويد در چين به او ستم كردهاند و اموالش را بىجهت مصادره كردهاند . اما به لحاظ دوستى ديرين از خون تو درگذشتم و تو را به تدبير امور مردگان مىگمارم زيرا از تدبير امور زندگان ناتوان گشتهاى . سپس شاه او را به نگهبانى در گورستان پادشاهان و انجام كارهاى آنجا برگماشت .
چينيان در روزگار كهن در امر داورى ( قضا ) كه در نظرشان خيلى مهم بود ، تدابير شگفتى داشتند كه اكنون معمول نيست . آنان كسى را به داورى برمىگزيدند كه در آگاهى او به قوانين و راستى در گفتارش هيچ شكى نداشتند و مطمئن بودند كه در هر حالى حق را به پا مىدارد و قانون را در باره بزرگان اجرا