اعتقاد شاهان هند و چين به تناسخ ارواح
ساير پادشاهان هند و چين به تناسخ ( روح ) قائلند و به آن ايمان دارند ، شخصى كه گفتارش مورد اعتماد است مىگفت كه پادشاهى از پادشاهان ايشان آبله گرفت ، و چون از اين بيمارى خلاصى يافت ، در آينهاى نگاه كرد و چهره خود را زشت يافت . در اين هنگام پسر برادرش را ديد و به او گفت : چون دچار دگرگونى و تغيير چهره شدهام ديگر نمىتوانم در اين جسم يا ( كالبد ) بمانم ، جسم ظرفى براى روح است ، چون روح از ظرفى خارج شود در ظرف ديگرى جاى مىگيرد . پس اى پسر برادرم تو شاه باش كه من اكنون بين روح و جسمم جدايى مىاندازم تا روحم در جسم ديگرى جاى گيرد . آنگاه خنجرش را كه سخت تيز و برنده بود خواست و به پسر برادرش دستور داد تا سر او را بريده و وى را بسوزاند . ( تصوير شيوا )
بازگشت به اخبار چين ( بيان برخى از كارهاى چينيان )
چينيان از ديرباز تا كنون ، قبل از اينكه در اين روزگار تغيير روش دهند در دقت و محكم كارى به گونهاى بودند كه نظيرش تا به حال شنيده نشده است . ( در آن روزگار ) مردى خراسانى كه بسيار بخيل بود به عراق رفت و كالاى فراوانى خريد و رهسپار چين شد . ( از آن سوى ) پادشاه چين يكى از بزرگترين خواجگانش را كه خزانهدار وى بود به شهر خانفوا « 1 » ( كانفو ) شهرى كه بارانداز بازرگانان عرب بود ، فرستاد تا نيازمنديهاى او را از كشتىهايى كه بدانجا مىآمدند ، خريدارى كند .
هامش
( 1 ) .Hanfu.