تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسلة التواريخ ( اخبار الصين والهند ) ( مع اضافات ابو حسن زيد السيرافي ) ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
بصره برايم رخ داد و به سيراف آمدم و چشمم به كشتى افتاد كه عازم چين بود و نيز به جهت وصفى كه از شكوه پادشاهى چين و پر نعمتى آن شنيده بودم ، دوست داشتم به اين ناحيه درآيم و آن را ببينم و اكنون قصد دارم از چين به سرزمين خود و مملكت پسر عمويم بازگردم . و او را از آنچه ديده‌ام ، چون بزرگى و عظمت اين پادشاه و پهناورى اين سرزمين ، آگاه سازم . من به زودى به نيكى از شما ياد خواهم كرد و به زيبايى سپاس خواهم گفت .

هديه پادشاه چين به ابن وهب

پادشاه از اين سخن شاد شد و فرمان داد مرا جايزه‌اى گرانبها دهند و با قاطران بريد ( پست ) به شهر خانفوا برند ، نيز نامه‌اى به پادشاه آنجا نوشت تا من را بزرگ بدارد و بر همه شاهان آن ناحيه مقدم دارد و اسباب راحتى مرا تا هنگام بازگشتم فراهم كند . بنا بر اين در بهترين آسايش و بيشترين نعمت بسر بردم تا آن كه از سرزمين چين بازگشتم . آنگاه از ابن وهب « 1 » درباره شهر خمدان كه پايتخت شاه بود ، سؤال كرديم تا آن را وصف كند . او از وسعت اين شهر و بسيارى مردمانش ياد كرد و گفت كه شهر به دو قسمت تقسيم شده ، و خيابانى دراز و پهن آن دو قسمت را از هم جدا مىكند . پادشاه ، وزير ، سپاهان ، قاضى القضات ، خادمان خواجه پادشاه و تمام دستگاه حكومتى در نيمه راست شهر ( خمدان ) ، و در جانب شرقى ( شهر ) سكونت دارند نه از مردم عامى در اين بخش از شهر اثرى است و نه از بازار خبرى است . نهرها در محلاتشان جارى و درختان پر سايه به رديف‌هاى منظم در كنار نهرها قد برافراشته و منازلشان بزرگ و وسيع و از هر عيب پيراسته است .
هامش
( 1 ) .Ibn Wahab.
سلسلة التواريخ ( اخبار الصين والهند ) ( مع اضافات ابو حسن زيد السيرافي ) ( فارسى ) — صفحة 105 | سليمان تاجر السيرافي