بندگى حضرت ، شيخ چهره را مصاحب ايلچى او « 1 » بدان طرف روانه گردانيده او را به تربيت و نوازش مخصوص فرموده ، امرا و حكام آن ممالك را به تجديد امثله و احكام « 2 » ارزانى فرمود . احوال آن طرف به يمن رأى جهان آراى و فرّ دولت روز افزون به حال استقامت باز آمد . ايالت تمامت فارس به امير اعظم امير مضراب بهادر « 3 » مقرّر فرموده و ده هزار سوار معيّن گردانيد كه ملازم او باشند . و حدود فارس را از جانب غربى تا خوزستان ، و از جانب جنوب تا هرموز به تصرّف گيرند و مال و معاملات آن مضبوط و محفوظ داشته در وجه ارزاق عساكر صرف نمايند .
امير مضراب بهادر « 4 » بر موجب فرمان به ضبط و نسق آن مشغول گشت و رايات همايون در كنف سعادت و اقبال به جانب ابرقوه روانه شد . و در آن حدود امرا و حكّام مازندران و گيلانات [ و غيرهم را اجازت مراجعت فرمود و همچنين معصوم برادر بسطام و پسرش بايزيد را اجازت فرمود ] « 5 » كه به طرف سلطانيه و آن نواحى رفتند ، و رايات نصرت شعار به جانب دار العبادهء يزد حركت فرمود . چون به يزد رسيدند ناگاه خبر واقعهء امير مضراب بهادر - طاب ثراه و جعل الجنّة مثواه - رسيد كه بعد از روان شدن رايات همايون از « 6 » شيراز ، در معرض عارضهاى صعب افتاده بود ، چنان كه دست تصرّف طبيب از دامن مداوات كوتاه گشته ، آصف ضمير منيرش به تدبير ملك جم اشتغال « 7 » ناكرده ، سليمان وار بر عصاى اجل تكيه زد و سكندر صفت « 8 » صيت « 9 » جهانگيرش از چشمهء حيات « 10 » شربتى ناچشيده ، خضر صفت به سرچشمهء حيوان « و انّ دار الاخرة هي الحيوان » قرار گرفت . چون خبر وفات و ذكر واقعهء او به سمع شاه رسيد ، نيك تنگدل و سخت غمناك شد . « 11 » امّا چون عنان اجل در پنجهء تقدير حىّ ذو الجلال است و زمام اعمار در قبضهء تسخير ملك متعال « فسبحان الّذى بيده ملكوت كلّ شىء و اليه ترجعون » با قضا جز رضا تدبير ديگر نيست ، ايلچى به طلب فرزند ارجمند سعادتمند خورشيد سپهر
هامش
( 1 ) مل : ايلچى دندى .
( 2 ) گ ، با : حكام .
( 3 ) با ندارد .
( 4 ) با ، گ ، مل ندارند .
( 5 ) اين عبارت را با ندارد .
( 6 ) مل : به .
( 7 ) با : اقتدار .
( 8 ) گ ، مل ندارند .
( 9 ) اساس ندارد .
( 10 ) گ : حياتش .
( 11 ) مل : گشت .