شعارى رعايت صلهء رحم فرمود و او را نظر به اعزاز « 1 » و چشم احترام ملحوظ و مرموق « 2 » داشته ، به برادرش امير رستم سپرد . برادر خود از او دلى پر آذر « 3 » داشت ، چشم او را ميل كشيد « 4 » . همهء كار و بار و دأب و دارات حكم هباء منثورا گرفت . بيت :
جهان را فسون است و نيرنگ و رنگ * همه كار و كردار تو سر به سر
همين است آيين و دستان تو * كه گاهى دهى زهر و گاهى شكر
هم از تو غمينم و هم شادمان * هم از تو « 5 » تهى است و هم بهرهور
خطا گفتم استغفر اللّه خطا * جهان را چه جرم است اى بىخبر
قضا اين چنين اقتضا مىكند * ز تقدير دارندهء دادگر
چه خوش گفت آن مرد دانش پژوه * كه خرسند شو پردهء خود مدر
فيوم علينا و يوم لنا * و يوم نساء و يوم نسرّ
هامش
( 1 ) با : او را به اعزاز نظر .
( 2 ) با : مرقوق .
( 3 ) با : آرزو . مل : درد .
( 4 ) با : شعر . گ : نظم .
( 5 ) با ندارد .