حكم « 1 » كوه و پشته گرفت . افراط قتل در اصفهان به غايتى رسيد كه آب زنده رود از خون كشتگان با همه غزارت « 2 » از حكم طهارت بيرون شد . عاقبت الامر امارات رعب و انصرام و علامات ضعف و انكسار بر لشكر امير زاده اسكندر ظاهر شد « 3 » و خلقى نامعدود و عددى نامحصور به قتل آمدند . زبان حال بشارت « انّا فتحنا لك فتحا مبينا » به سمع همايون حضرت سلطنت شعارى رسانيد .
امير زاده اسكندر در اين حال روى به قلعهء طبرك نهاد و شب بر موافقت احوال « 4 » پريشان تيرگى « 5 » آغاز كرد . حضرت سلطنت شعارى فرمود تا مجموع لشكريان بر سرهاى ديوار مشعلها روشن گردانيدند . چنان كه آن شب تيره از پرتو مشاعل از روز روشنتر گشت . در آن حال امير عبد الصّمد از قلعه گريخته پيش بندگى حضرت آمد . چون امير زاده اسكندر را از گريختن عبد الصّمد معلوم شد ، رعبى عظيم در دل و خوفى تمام در سينه متمكّن گشته از كرده پشيمان و از انگيخته نادم شد . امّا ندامت مفيد « 6 » و تأسف سودمند نبود . وهم و هراس بر حواشى ضمير استيلا يافته او نيز فرار « 7 » برقرار اختيار كرده قلعه را باز گذاشت . على الصّباح عساكر منصوره پاى در كوى غارت نهادند . رجّالهء لشكر و ساقهء سپاه در شهر ريختند و دست به نهب و تاراج بر آورد . « يوم يفرّ المرء من اخيه و امّه و ابيه » بر اهل اصفهان ظاهر شد . غنيمتى بيش از حدّ به دست لشكريان افتاد .
حضرت سلطنت شعارى را چون فتحى چنين دست داد در فراغت و خوشدلى و شادمانى و كامرانى پشت به مسند سلطنت باز نهاد ، داد خويش از ايشان و داد ايشان از خويش بستد و بداد ، و رسم ظالمان متهوّر و قانون عادلان مخيّر برداشت و بنهاد ؛ و جمعى را بر عقب امير زاده اسكندر بفرستاد . از آن جمع بوته « 8 » به دو « 9 » رسيده او را مقيّد گردانيده پيش بندگى حضرت آورد . هر چه سؤال فرمودند زبان مكالمت نداشت ، هيچ پاسخ نداد و از ذمايم افعال خويش متأسّفوار سر در پيش انداخت . حضرت سلطنت
هامش
( 1 ) با : چون .
( 2 ) همه نسخهها : عرارت . تصحيح قياسى است .
( 3 ) با : گشت .
( 4 ) گ ، مل : حال .
( 5 ) گ ، مل : تركى .
( 6 ) گ ، مل : ميمند .
( 7 ) با ندارد .
( 8 ) با : توبه . مل : بورزنه .
( 9 ) با : بدان .