تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
فرمود و مملكت فارس به كلّى امير زاده اسكندر را مسلّم گشت . قبل از وقوع اين حادثه پير محمّد ، صديق و تولك و بيان و عبد الكريم و قبجاق را به منقلاى يورش كرمان فرستاده بود . « 1 » ايشان تا ارزو و دشت برزو « 2 » تاخت كرده بودند كه ناگاه اين خبر هايل بديشان رسيد . ايشان از هم ريخته هر كس پى « 3 » رايى « 4 » و هر طايفه در بند تدبيرى متقرّق شدند . قضا را در راه حسين شربتدار با صديق دوچار خورده گرفتار عمل خود گشت . چنان كه گفته‌اند :
اگر بدكنش مرد زنهار خوار * به گردون گردان « 5 » رود زهره‌وار « 6 » زمانه ز گردون فرود آردش * به دست بد خويش بسپاردش
صديق يك گوش او بريده به عذابى « 7 » هر چه تمامتر به شيراز رسانيد و آنجا به عقوبتى هر چه تمامتر پاداش عمل « 8 » خود بيافت . و باقى امرا كه متفرّق شده بودند ، مجموع پيش امير زاده اسكندر آمدند .
هامش
( 1 ) با ، گ ، مل : فرستاد . ( 2 ) اساس بىنقطه . مل : از رودشت برزو . ( 3 ) با : به . ( 4 ) مل ، با : راهى . ( 5 ) با ، گ ، مل : گردون . ( 6 ) با : زينهار . گ : زهره دار . ( 7 ) مل : به خوارى . ( 8 ) اساس : اعمال .
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 335 | عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو ) / صادق سجادى