فرمود و مملكت فارس به كلّى امير زاده اسكندر را مسلّم گشت .
قبل از وقوع اين حادثه پير محمّد ، صديق و تولك و بيان و عبد الكريم و قبجاق را به منقلاى يورش كرمان فرستاده بود . « 1 » ايشان تا ارزو و دشت برزو « 2 » تاخت كرده بودند كه ناگاه اين خبر هايل بديشان رسيد . ايشان از هم ريخته هر كس پى « 3 » رايى « 4 » و هر طايفه در بند تدبيرى متقرّق شدند . قضا را در راه حسين شربتدار با صديق دوچار خورده گرفتار عمل خود گشت . چنان كه گفتهاند :
اگر بدكنش مرد زنهار خوار * به گردون گردان « 5 » رود زهرهوار « 6 »
زمانه ز گردون فرود آردش * به دست بد خويش بسپاردش
صديق يك گوش او بريده به عذابى « 7 » هر چه تمامتر به شيراز رسانيد و آنجا به عقوبتى هر چه تمامتر پاداش عمل « 8 » خود بيافت . و باقى امرا كه متفرّق شده بودند ، مجموع پيش امير زاده اسكندر آمدند .
هامش
( 1 ) با ، گ ، مل : فرستاد .
( 2 ) اساس بىنقطه . مل : از رودشت برزو .
( 3 ) با : به .
( 4 ) مل ، با : راهى .
( 5 ) با ، گ ، مل : گردون .
( 6 ) با : زينهار . گ : زهره دار .
( 7 ) مل : به خوارى .
( 8 ) اساس : اعمال .