رسانيد . با اركان دولت خود مشاورت نمود . گفتند مدتها است تا ما در اين مقام به مراد خود « 1 » بودهايم و پادشاهى كرده اكنون اگر بيرون رويم بر تقدير سلامت محال است كه ما را در اين مقام « 2 » بگذارد . اولى آن است كه تا رمقى در جان باشد « 3 » جنگ كنيم . بنا بر اين فكر فاسد ، دل بر مرگ نهاده ( به جدّ تمام ) « 4 » به حرب « 5 » مشغول شدند . « 6 » [ حضرت صاحبقران « 7 » ( نيز ) « 8 » در غضب شده امر فرمود تا لشكرها چون مار و مور « 9 » در حركت آمدند . در اين محل در حالى « 10 » كه نقب زده بودند ، بىآنكه آتش بزنند « 11 » ، ديوارى عظيم بيفتاد و آثار نكبت اهل قلعه ظاهر « 12 » شد . حصاريان به عمارت آن « 13 » رخنه « 14 » مشغول شدند ] . « 15 » امير صاحبقران « 16 » امر « 17 » فرمود تا مجموع نقبها را آتش زدند . فى الجمعه قلعه تكريت « 18 » را مثل تل خاك ساخته كه از « 19 » هيچ طرف ديوارى بر پا « 20 » نماند و « 21 » ايشان پناه بدان تل خاك برده همچنان جنگ مىكردند . « 22 » چون كار به جان رسيد ، تضرع نامها پيش امرا و وزراء نوشته « 23 » ، حضرت صاحبقرانى شفاعت ايشان « 24 » مبذول نداشت و مجموع آن حراميان را به قتل آورد . « 25 » و اين حال در هفتم محرم سنهء ست و تسعين و سبعمائه بود .
حصن سلم
اين حصن از آن « 26 » سلمة بن عبد الملك بوده « 27 » و به نام او باز خوانند . طايفهاى از ارامنه در اين موضع مىبودهاند ؛ و آب اين موضع از باران « 28 » است .
هامش
( 1 ) با : تا ما به مراد خود درين مقام .
( 2 ) مو ندارد .
( 3 ) مو : تن .
( 4 ) اساس ندارد .
( 5 ) تمام نسخهها جز اساس : به جنگ .
( 6 ) مج : شد .
( 7 ) مو ، گ : صاحبقرانى .
( 8 ) اساس ندارد .
( 9 ) با : مور و مار .
( 10 ) همه نسخهها جز اساس : در اين حال در محلى .
( 11 ) مو : نقب زنند .
( 12 ) مو : حاضر .
( 13 ) با ، مل ، گ : به بستن اين . مو : به بستن آن .
( 14 ) مو : قلعه .
( 15 ) اين عبارت را مج ندارد .
( 16 ) با ، مج ، گ : صاحبقرانى .
( 17 ) مو ندارد .
( 18 ) مو : تكرت .
( 19 ) با ، مل ، مج ، گ ندارند .
( 20 ) مو : ما . مج : پاى .
( 21 ) فقط در اساس و مو .
( 22 ) مو : كردند .
( 23 ) مو : فرستادند .
( 24 ) مل ، مو ، مج ، ايشان را .
( 25 ) مو : آوردند .
( 26 ) با ، گ ، مل : اين حصارى است كه از آن . مو : و اين حصارى است و از آن . مج : اين حصارى است كه از ابن .
( 27 ) مل ندارد .
( 28 ) مو : ناران .