نيست و ( سايهء امير بزرگ است . اگر مرا امان دهد مىتواند « 1 » ) « 2 » . حضرت صاحبقرانى مادرش را گفت از بهر « 3 » خاطر تو از خون او در « 4 » گذشتم . برو و « 5 » فى الحلال او را بيرون فرست ، و الّا خون مجموع « 6 » مردم كه در اين قلعهاند « 7 » در گردن او خواهد بود . مادرش بازگشت . در آن « 8 » اثنا لشكريان يك برج معتبر « 9 » از قلعه بينداختند . امير حسن را رعب و هراس غالب « 10 » گشته ، حصار بيرونى را باز گذاشته و حصار اندرونى را در « 11 » بسته جنگ آغاز كردند . حضرت صاحبقرانى تمام دور حصار را بر امراى خود قسمت فرموده تا چاخويان « 12 » و عمله را به نقب زدن باز دارند . در ساعت ، جوانب « 13 » و اطراف « 14 » قلعه را بر لشكر قسمت كرده « 15 » مفصّل آن پيش بندگى حضرت آوردند و « 16 » به اندك زمانى ( از « 17 » اطراف ) « 18 » اراضى قلعه را چون غربال ( مشبك ) « 19 » گردانيدند . امير حسن چون حال بر آن « 20 » منوال ديد ، عاجز و متحيّر مانده ، كس فرستاد و به گناهان خود معترف شده ، امان طلبيد « 21 » و برادر « 22 » را پيش بندگى حضرت سلطان السلاطين ، امير زاده شاهرخ ( بهادر - خلّد اللّه ملكه و سلطانه « 23 » - ) « 24 » فرستاد و آن « 25 » حضرت را وسيله و شفيع انگيخت .
حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى - ( ملكه و سلطانه ) « 26 » برادرش را پيش امير صاحبقران « 27 » برده ، سخن او عرضه داشت . حضرت صاحبقرانى فرمودند « 28 » تا « 29 » خود بيرون نيايد هيچ فايده نيست « 30 » ، و برادرش را گفت من بعد اگر او بيرون نمىآيد ، زحمت نكشيد و كس مفرستيد « 31 » كه به جائى نخواهد رسيد . برادرش چون اين پيغام به او
هامش
( 1 ) مو : امان دهند حاكمند .
( 2 ) اين عبارت را اساس ندارد .
( 3 ) با : به جهت .
( 4 ) با ، مج ، مو ندارند .
( 5 ) مج ندارد .
( 6 ) همه نسخهها جز اساس : اين .
( 7 ) با : قلعه است .
( 8 ) همه نسخهها جز اساس : اين . مو : و در اين .
( 9 ) اساس : معتبر را .
( 10 ) مو : غلبه .
( 11 ) با ، گ ، مج خوانده نشد . مل : چتر .
( 12 ) مل : چوحانان .
( 13 ) با ندارد .
( 14 ) با : اطراف اراضى .
( 15 ) اساس : كردند . مج : كرد .
( 16 ) با ندارد .
( 17 ) مو ندارد .
( 18 ) اساس ندارد .
( 19 ) اساس ندارد .
( 20 ) با ، مو ، بدين . مل ، گ ، مج : برين .
( 21 ) مو : طلبيدند .
( 22 ) با : برادرش .
( 23 ) جملهء دعائيه را مل ندارد . مو : خلد ملكه .
( 24 ) اين عبارت را اساس ندارد .
( 25 ) مو : و اين .
( 26 ) اساس ، مل ندارند .
( 27 ) مو : خلد اللّه تعالى ملكه . مو : صاحبنظرانى .
( 28 ) مج : فرمود .
( 29 ) مل ، مج ، گ : كه تا .
( 30 ) مو : ندارد .
( 31 ) با ، مل : نفرستيد . مج : بفرستيد .