بوده است . ] « 1 » اصلش « 2 » آن است كه هر زمينى كه پهلوى رودى واقع شود كه آب برو « 3 » منبسط بود آن را رقّه خوانند ، جمعش « 4 » رقاق . ميان رقّه و حرّان سه روزه راه است . از اقليم رابع است . در « 5 » سنهء سبع عشر ، سعد وقّاص ، عياض بن غنم را با لشكرى بدان طرف فرستاد . اهل رقّه اين خبر شنودند « 6 » ، گفتند ما ميان عراق و شام افتادهايم و هر دو را مسلمانان مسخّر كردهاند « 7 » ، ما خود را از ايشان نگاه نمىتوانيم داشت . پيش عياض به صلح بيرون آمدند و عياض صلح ايشان « 8 » قبول كرد .
قرقيسا « 9 »
مدينهاى است « 10 » نزديك آب فرات ؛ و نهر خابور كه منبع آن از « 11 » رأس العين است نزديك قرقيسا « 12 » به آب فرات مىريزد . « 13 » و « 14 » گويند قرقيسا مدينه زباست صاحب خذيمه ابرش . گويند كه اين را به قرقيسا بن طهمورث الملك « 15 » باز خوانند .
قلعه جعبر
اين موضع را بيشتر دو سريه مىخواندند « 16 » به نام دو سر عبد النعمان منذر كه او بنا نهاده است « 17 » تا « 18 » سابق الدّين جعبر قشيرى « 19 » بر آن مستولى شد « 20 » و مدتها « 21 » در آنجا بود « 22 » چنانچه معمّر شد « 23 » و كور گشت « 24 » و اين قلعه را به نام او قلعهء « 25 » جعبر « 26 » خواندند . « 27 » او « 28 » را دو پسر بودند . مدتها راه زدند و « 29 » به سبب اين قلعه كسى بر ايشان دست نمىيافت .
هامش
( 1 ) اين عبارت را مو ندارد .
( 2 ) مو : و اصلش .
( 3 ) با ، گ ، مل ، مج : بر آن . مو : برآ .
( 4 ) مو : و جمعش .
( 5 ) مل ندارد .
( 6 ) مو : شنيدند .
( 7 ) اساس : كردند .
( 8 ) مج : ايشان را .
( 9 ) مو : قرقيشا .
( 10 ) مو ندارد .
( 11 ) مل ندارد .
( 12 ) مو : قرقيشا .
( 13 ) اساس : مىرود .
( 14 ) با ندارد .
( 15 ) با : ملك .
( 16 ) يا : مىخوانند .
( 17 ) با ، گ : بود .
( 18 ) با ، مل ، گ ، مج : با .
( 19 ) با ، گ ، مل ، مج : قشرى .
( 20 ) با : شده .
( 21 ) مو : مدتهاى .
( 22 ) مو ندارد . مل : بوده .
( 23 ) با : شده .
( 24 ) با ، گ ، مل ، مج ندارند .
( 25 ) مو : او باز . با ندارد .
( 26 ) مل : جعير .
( 27 ) اساس ، مو ، مل : خوانند .
( 28 ) مو : و او .
( 29 ) مو ندارد .