گذرانيدند .
در آن ايّام كه امير زاده عمر شيخ به حكومت ممالك فارس مقرّر شد ، به طلب فرزندان و متعلّقان كه در اوزكند « 1 » بودند « 2 » فرستاده بود . در اين وقت خبر شنيد كه ايشان نزديك رسيدهاند . آن جماعت را به محاصرهء سيرجان « 3 » بگذاشت و خود ( متوجه ايشان شد ) . « 4 » فامّا به موجب تقدير الهى و ضعف طالع اهالى « 5 » فارس ، هم در آن ايّام دست اجل قباى بقاى امير زادهء مغفور مرحوم چاك زد و خلعت حياتش را خلع كرد . و صورت آن واقعه چنان بود كه چون حضرت صاحبقرانى - انار اللّه برهانه - فتح بغداد فرمود و از آنجا عزيمت مصر و شام مىفرمود ، كس به طلب امير زادهء مغفور مرحوم فرستاد . بر حسب فرمان يراق كرده از شيراز به عزيمت پاى بوس بندگى حضرت از راه بغداد متوجه شد ، و در چهار منزلى بغداد به موضعى مختصر رسيدند كه آن را « 6 » خرماتو گويند و چند خانهء معدود و مردم بىوجود آنجا ساكن بودند . امير زادهء جهان تفرّج كنان بدان موضع رسيد .
شخصى تير مىانداخت . از قضا تير بر امير زاده آمد ( بيت ) « 7 » :
( بپيچيد بر خود يكى آه كرد * ز كار جهان دست « 8 » كوتاه كرد ) « 9 »
در ساعت بر جاى هلاك شد و از مضيق كمان خانهء چرخ به فضاى هواى عرش رسيد . مصراع :
با تير قضا دفع سپرها هيچ است عالميان را سوك و عزاى او كريبان جان گرفت و دل خلايق سوخته و چشم مردم گريان شد . زبان حال و بيان مقال جهانيان بدين بيت مترنّم گشت . بيت « 10 » :
سر و بالاى « 11 » تو در خاك دريغ است دريغ * زير خاك آن گهر پاك دريغ است دريغ « 12 »
هامش
( 1 ) اساس خوانده نشد . بقيه نسخهها : او ركند . تصحيح قياسى است .
( 2 ) با ندارد .
( 3 ) اساس : شيروان .
( 4 ) اين عبارت را اساس ندارد .
( 5 ) مل : اهل .
( 6 ) با : او را .
( 7 ) اين كلمه و بيت بعد در اساس ، چند سطر پائينتر آمده است .
( 8 ) اساس : رنج .
( 9 ) اين بيت در اساس ، چند سطر پائينتر آمده است .
( 10 ) با : شعر .
( 11 ) اساس : بلاى .
( 12 ) بيت مذكور در چند سطر بالاتر ، در اساس ، پس از اين بيت آمده است .