ذكر حكومت امير زاده عمر شيخ بهادر
اميرزاده عمر شيخ بهادر فرزند شايسته و قرّة العين امير بزرگ صاحبقران بود « 1 » - انار اللّه برهانهما - به حسن صورت و سيرت آراسته و بر مقتضاى « تخلّقوا باخلاق اللّه » ساحت « 2 » سينه از زنگ رذايل افعال پيراسته . چون ممالك فارس تعلّق به دو گرفت ، بنياد عدل و داد نهاد و رعايا و عجزه را استمالت داد و بنياد ظلم و ستم بر انداخت و رايت شفقت و انصاف بر افراخت . عرصهء فارس از شمول عدل و وفور احسان او روى به آبادانى نهاد و مجموع ايل « 3 » و احشام كه متفرّق شده بودند باز طلبيد « 4 » و ايشان را ايمن و مطمئن گردانيده به مواضع معهوده بنشاند . و بعضى اسفاهيان « 5 » شاه منصورى « 6 » كه به قلاع متحصّن « 7 » شده بودند ، مثل قلعهء دنبه و قلعهء فرك و خسر سربند « 8 » ، ( بعضى را به لطف ) « 9 » و قومى را به عنف در ربقهء اطاعت آورد . ( آن جماعتى كه باج ) « 10 » باز گرفته بودند « 11 » و نسپرده « 12 » امير زاده عمر شيخ [ لشكرى جمع گردانيده بدان طرف حركت فرمود و شاه شاهان با لشكر سيستان و امير زاده اكو با لشكر كرمان نيز برسيدند و قلعه سيرجان « 13 » را محاصره كردند . بعد از آنكه محاصره آن متمادى شد به طرف شيراز مراجعت نمود و قلعه اصطخر را امير على سربندى باز گرفته بود . « 14 » در اين وقت كه امير زاده عمر شيخ ] « 15 » بهادر از سيرجان « 16 » معاودت نمود و آن را فتح كرده ، بعد از آن به دار الملك شيراز نزول فرمود .
اهل شيراز شادمانيها كردند و شهر را آيين بستند و چند روز به عيش و عشرت
هامش
( 1 ) با ندارد .
( 2 ) گ : ساخت .
( 3 ) با ، گ : اهل .
( 4 ) اساس : طلبيدند .
( 5 ) با ، گ ، مل : از سپاهيان .
( 6 ) مل : منصور .
( 7 ) اساس : متحصين .
( 8 ) اساس : سربند بوده رانده .
( 9 ) اساس ندارد .
( 10 ) اساس ندارد .
( 11 ) اساس ندارد .
( 12 ) با ، اساس : سپرده .
( 13 ) اساس : شيروان . مل : شبرغان .
( 14 ) مل ندارد .
( 15 ) اين عبارت را با ندارد .
( 16 ) اساس : شيروان .