قبيل نيست كه تدبير در آن مدخلى داشته باشد ، و انديشهء آن مقدور من و ديگرى نخواهد بود و مطلقا به تقدير الهى باز بسته است . اگر من مخالفتى « 1 » مىورزم يا حكايتى مىگويم و بر آن اصرار مىنمايم ، نه از جهت آن است كه مرا از متابعت « 2 » و مطاوعت آن حضرت استنكافى « 3 » است « 4 » . حضرتى كه به سلطنت ، مملكت و كامكارى او بدين مرتبه باشد و او را المؤيّد من عند اللّه توان خواند ، اگر امثال من « 5 » سر از اطاعت او پيچند « 6 » و پاى در مقام مخالفت نهند عين نخوت و محض جنون باشد . احتراز « 7 » و مخالفت من به سبب آن است كه از آن حضرت به نفس « 8 » و عرض ايمن نيستم و الّا به مال و ملك مضايقه نيست و برادران و خويشان من در متابعت سهو مىكنند . در اين نوبت اكثر آن است كه ايشان « 9 » را مىكشند « 10 » و من كه بر مخالفت مصرّم « 11 » اگر به دست ايشان افتم « 12 » مرا نيز مىكشند . امّا فرق ميان قتل من و ايشان بسيار است . ايشان اول ، ار حيات خود صورت گرفتارى زن و فرزند خود به دست بيگانگان ببينند و بشنوند و پردهء عرض ناموس ايشان دريده شود و چون كشته شوند به سست قدمى و نامردى « 13 » رفته باشند ؛ و من كه حالا طريقهء مخالفت پيش گرفتهام و كوششى مىنمايم ، شايد كه خداى تعالى نفس « 14 » مرا صيانت نمايد و كشته نشوم ، به مردى و مردانگى و تهوّر بوده باشد و جهانيان از آن باز گويند . چون من كشته شده باشم عهدهء صيانت ناموس از من برخاسته « 15 » باشد . در اثناء « 16 » اين حكايت آب در چشم آورد و جمعى « 17 » را كه حاضر بودند [ از رقت اين كلمات گريها روى نمود .
فى الجمله بعد از چند روز كه در اصفهان بود رايات جهان ] « 18 » گشاى از رى تجاوز نمىنمود . خواجه عضد و جماعت اصفهانيان كه يك نوبت ضربت سطوت عساكر
هامش
( 1 ) با : مخالفت مندرج .
( 2 ) با : مطابعت .
( 3 ) با خوانده نشد . گ : استنكامى .
( 4 ) مل : نيست .
( 5 ) مل : ما .
( 6 ) گ : نپيچند . مل : پيچند .
( 7 ) با : احتراض .
( 8 ) با : به نفس خود .
( 9 ) با : اكثر ايشان .
( 10 ) اساس : مىكشد .
( 11 ) مل : مصّر .
( 12 ) گ ، با ، مل : مىافتم .
( 13 ) با : نامرادى .
( 14 ) با ندارد .
( 15 ) با ، گ ، مل : برخواسته .
( 16 ) اساس : ابناء .
( 17 ) با ، گ ، مل : بعضى .
( 18 ) اين عبارت را مل ندارد .