ذكر مسخّر گردانيدن فارس در كرت ثانى
در اوايل شهور سنهء خمس و تسعين و سبعمأية شاه منصور « 1 » در قصر زرد بود .
شخصى برسيد از جانب رى و تقرير كرد كه مقدمهء حضرت امير « 2 » صاحبقران به ولايت رى در آمدند . شاه منصور از اين خبر متردّد شد و عزيمت شيراز داشت . آن عزيمت باطل گردانيد و گفت صلاح آن مىنمايد كه به اصفهان روم « 3 » و تمامت اهالى عراق و فارس را از لشكريان و سرداران آنجا جمع گردانم و ديوار شهر و بارو را استحكام دهم .
بدين عزيمت متوجه اصفهان شد .
چون به اصفهان رسيد در ضبط و محافظت و عمارت حصار و بارو احتياط تمام كرد و مردم را فرمود كه از ولايت دور و نزديك آنجا جمع شوند . و در آن ايّام ملوك از پيش امير زاده سعيد اميرانشاه بهادر - نور اللّه مرقده - گريخته بود و ملازم شاه منصور بود . او مبالغه كرد كه اگر شما را رأى آن است كه اصفهان را نگاه داريد و در پس اين ديوار جنگ كنيد ، اين شهر كلان است و آن را نگاه نتوان داشت . به صوابديد او فصيل اصفهان را خراب كردند و بنياد عمارت ديوار كرد و ملوك را به كاشان فرستاد كه آن سرحدّ را ضبط نمايد و اخبارى كه در آن طرف معلوم شود اعلام دهد . بعد از آنكه از پيش ملوك خبر رسيد كه چون حضرت امير زاده اميرانشاه بهادر به رى رسيدهاند و موسى جوكار را به قتل رسانيدهاند ، شاه منصور در قضيهء ياغى گرى با « 4 » حضرت صاحبقرانى ، از شاه يحيى موافقت طلبيد . شاه يحيى موافقت ننمود . از ثقتى كه محرم شاه منصور بوده است استماع افتاد كه به وقتى آوازهء توجه حضرت « 5 » امير بزرگ برسيد و شاه منصور تدبير مخالفت و مقاومت مىكرد ، در خلوت با آن كس حكايت كرد كه « معاملهء امير بزرگ از آن
هامش
( 1 ) شاه منصور را .
( 2 ) با ، گ ، مل ندارند .
( 3 ) با ، اساس : رويم .
( 4 ) مل : و .
( 5 ) با ندارد .