غلّات بسيار در آن قلعه مدّخر و موجود بود به وجه علوفهء لشكريان شاه منصور مستغرق و مصروف « 1 » شد . قلعهء گيو و چند قلعهء ديگر تسليم نمودند . چون به حوالى قم رسيدند خواجه اصيل الدّين كه در آن زمان حاكم و صاحب سياست « 2 » آن طرف بود و مدتهاى مديد « 3 » و عهدهاى بعيد بود كه از آن خاندان كسى ظاهرا به ملازمت سلاطين و امرا مكلّف نبوده ، اگر چه به حسب صلاح با مجموع جوانب طريقه اخلاص و دولتخواهى مرعى داشتهاند ، چنانچه قاعدهء مردم سرحد نشين و دأب طرايق طرف داران « 4 » روزگار مىباشد ، به استقبال آمد . بعد از شرايط تعظيم ، شاه منصور به ظاهر قم فرود آمد و والدهء او زهرا خاتون « 5 » كه از خيار نساء و كافلهء مهمّات آن ولايت بود شاه منصور را به اندرون شهر به خانهء خود به رسم طوى و ضيافت حاضر گردانيد . در اين اثنا خبر رسيد كه سلطان زين العابدين در رى به موضع طهران رسيده و مىخواسته كه از آنجا بگذرد .
موسى جوكار مانع شده او را در چنگ گرفته . شاه منصور به ورود اين خبر مستبشر « 6 » شد .
مقارن ورود خبر ، سلطان زين العابدين را به معسكر منصور رسانيدند « 7 » و از عقب او موسى جوكار نيز برسيد . شاه منصور او را تعظيم تمام كرد و انواع « 8 » رعايت و دلجويى نموده باز گردانيد و از آنجا به جانب ساوه رفت . حاكم ساوه در مقام مخالفت محكم بايستاد و به هيچ نوع طريق موافقت مسلوك نداشت . چند روز [ محاصره كردند و از طرفين سعى بسيار نمودند فايدهاى بر آن مترتّب نمىشد و تمادى زمان ] « 9 » محاصره موجب نقصان و اختلال حال مىشد . جمعى از صلحاء « 10 » ساوه در توسّط آمدند و دو سه سر چهار پاى به رسم پيشكش بياوردند ، و شاه منصور از آنجا به صوب اصفهان روان شد و سلطان زين العابدين را فرمود تا ميل كشيدند . در حوالى فراهان شكار كردند و در ميانهء شكار شاه منصور از اسب بيفتاد ، چنان كه از آن ضرب بيهوش شد . به نوعى كه تا آخر روز بىخبر بود و چند روز طريح الفراش و معلول « 11 » مانده بود و به حسب اقتضاء حسن
هامش
( 1 ) اساس ندارد .
( 2 ) مل : سياسات .
( 3 ) اساس : بعيد .
( 4 ) اساس : دران .
( 5 ) با ، گ ، مل : خواتون .
( 6 ) گ : متبشّر .
( 7 ) با : رسانيد .
( 8 ) اساس : به انواع .
( 9 ) اين عبارت را مل ندارد .
( 10 ) گ ، مل : رؤسا .
( 11 ) با : معلوم .