تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
توجّه اصفهان نكند ، و چند التماس ديگر كه تخيّل آن « 1 » در ضمير شاه منصور نمىگنجيد و حكايت مصلحت بينى به رعايت اين شرايط در ميان آوردند . اصول و معتمدان هردو جانب به اتمام اين مهم متردّد شدند و لشكريان شاه منصور جمع نشده « 2 » بودند و هنوز متفرّق بودند . از راه ضرورت تن به صلح در داد و بدين موجب مقرّر شد . چون خبر صلح منتشر شد به تدريج لشكريان و سواران او كه هر جا « 3 » مانده بودند به معسكر او پيوستند . روز ديگر حكايت صلح پيش او حكم كلام « الليل يمحوه النهار » داشت . به غايت نادم و پشيمان بود . سرداران هر دو لشكر سوار شدند و به مقابل يكديگر بايستادند ، منتظر آنكه به موجب وعدهء صلحى كه به اتمام رسيده از جانبين پيشكش و تبرّكات و آنچه لايق باشد بگذرانند و سلاطين ثلاثه معاودت نمايند . « 4 » سلطان زين العابدين در صلح همداستان سلطان احمد نبود و در خرم بنيان اين حكايت مىكوشيد . معامله بدان مقام رسيد كه سلطان زين العابدين از پيش سلطان احمد برخاست « 5 » و به مقام خود آمد « 6 » و پيغام فرستاد پيش سلطان احمد كه اگر شما را از شاه منصور احترازى « 7 » هست يا صلاح « 8 » در صلح مىبينيد ، من از اصفهان براى صلح نيامده‌ام و تا دست بردى به تمام « 9 » ننمايم و نبرد آزمايى نكنم باز نخواهم گشت . در اين حكايت با لشكر اصفهان روى به جانب شاه منصور آورد . سلطان احمد و سلطان ابو اسحاق نيز با لشكريان و ملازمان خود به ضرورت موافقت نمودند و شاه منصور خود خواهان بود كه حكايت صلح فتور يابد . گفت شكر اللّه كه مبدأ مخاشنت و مخالفت از پيش ايشان بود . فى الواقع سلطان زين العابدين در آن روز ميمنهء لشكر سلطان احمد بود و داد مردى و مردانگى بداد و ميسرهء شاه منصور را به يك حركت متفرّق گردانيد ؛ و سلطان ابو اسحاق كه ميسرهء سلطان احمد بود همين سبيل مقابل خود را دفع كرد . امّا سلطان احمد كه در قلب لشكر بود تاب حملهء شاه منصور نياورد . چون نهيب « 10 » سطوت شاه منصور در اثناء « 11 »
هامش
( 1 ) با : او . ( 2 ) اساس ، گ ، با : شده . ( 3 ) با : او هر جا كه . ( 4 ) با : يابند . ( 5 ) همه نسخه‌ها جز اساس : برخواست . ( 6 ) با : باز آمد . ( 7 ) با : احتراضى . ( 8 ) با : و اصلاح . ( 9 ) فقط در اساس . ( 10 ) اساس ، با خوانده نشد . ( 11 ) اساس : ابناء . با خوانده نشد .