تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
شنيدند ، كسان فرستاده و ايشان را به اصفهان [ استدعا نمودند و در توجّه ايشان به اصفهان ] « 1 » به استعجال مبالغت‌ها « 2 » كرد و به تجديد سلطنت او در عراق ، رسوم تهنيت « 3 » گزارى به تقديم رسانيد . ايشان به مساعدت و معاضدت ملك عزّ الدّين به صوب اصفهان [ روانه شدند و در رسيدن سلطان زين العابدين به اصفهان ] « 4 » مقارن وصول شاه منصور به شيراز « 5 » و اخراج شاه يحيى از آنجا بود . چنان كه شاه يحيى كه از شيراز بيرون افتاده مىخواست كه متوجّه اصفهان شود و رخنه‌اى كه به معامله او راه يافته در اصفهان تدارك كند ، در راه خبر رسيدن سلطان زين العابدين به اصفهان به دو رسيد . مأيوس و مضطرب به يزد رفت . بيت :
من جهد همى كنم قضا مىگويد * بيرون ز كفايت تو كارى دگر است
سلطان محمّد كه « 6 » در قلعهء طبرك بود بيرون آمد و سلطان زين العابدين او را رعايت نمود . بعد از چند روز رخصت انصراف يافته متوجه يزد شد . چون سلطان زين العابدين را مملكت مسخّر شد ، همگى همّت بر توجّه شيراز و انتقام از شاه منصور مقصور مىداشت . با وجود بىاسبابى و بىحاصلى و خرابى احوال صفاهان « 7 » به تهيّاء يورش شيراز مشغول شد و كسان مخصوص خود پيش شاه يحيى فرستاد و التماس نمود كه او نيز در اين عزيمت موافقت نمايد . شاه يحيى نيز در اين مهم صدق رغبت اظهار كرده قرار دادند كه به ميعاد مقرّر در حوالى شيراز به ملاقات يكديگر برسند . و از اصول و از اصحاب شيراز جمعى كه ايشان را تأمّلى در عواقب امور نبود ، روز به روز كتابتها مشتمل بر اخلاص سلطان زين العابدين و اظهار ملالت و سآمت از اوضاع شاه منصور مىرسيد و آن معنى موجب تحريك و تعجيل سلطان زين العابدين مىشد ، تا از راه سميرم متوجّه شيراز شدند ؛ و پيشكش و تبرّكات ، اتابك پشنگ جهت سلطان زين العابدين فرستاده بود و از اجناس و اقمشه و اسلحه و اسبان و استران و خرگاه و خيام و غيره ؛ در مرحلهء سميرم
هامش
( 1 ) اين عبارت با ندارد . ( 2 ) اساس : متابعتها . مل : مبالغتها . ( 3 ) اساس خوانده نشد . ( 4 ) اين عبارت را با ندارد . ( 5 ) مل ندارد . ( 6 ) مل ندارد . ( 7 ) همه نسخه‌ها : اصفهان .