تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
كشيدن لشكريان معيّن نبود . شاه منصور از آبى كه فول نو بر آن ساخته‌اند به راهى كه هيچكس از اهالى و مقيمان آن ولايت نشان نمىداد « 1 » كه كسى از آنجا گذشته بگذشت و جماعت لشكريان بر عقب او كرها و اجبارا به دو ملحق شدند . پيش از آنكه سلطان زين العابدين به تسويهء « 2 » صف رزم و تهيهء اسباب جنگ مشغول شود بر مثال شاهينى گرسنه كه بر بعاث الطّيور حمله آورد به جانب او « 3 » روان شد . از سرعت آن حركت و ظهور آن حالت لشكريان سلطان « 4 » زين العابدين را مجال اقامت نماند . اتابك هوشنگ و لشكر لرستان على الفور روى گردان شدند و از انهزام و فرار ايشان ، ضعف عزيمت و فتور رأى سلطان زين العابدين زيادت شد . او نيز به حكم ضرورت طريق راه اصفهان پيش « 5 » گرفت و از راه عقبهء مايين به جدّ و جهد خود را و جمعى كه با او همراه بودند از آن ورطه بگذرانيد . « 6 » چند كس از لشكريان شاه منصور كه به تكامشى او رفته بودند ، ايشان را به زخم تير باز گردانيدند . « 7 » فامّا چهار پايان « 8 » و اسباب و تجمّلات كه از هر جا به دست آورده بودند در عرصهء غارت متلاشى شد . بعد از اين چون شاه منصور معلوم كرد كه شاه يحيى به موافقت سلطان زين العابدين عازم شيراز بوده است و به مرحلهء فاروق از ولايت خفرك « 9 » و مرودشت « 10 » رسيده ، هم در آن زمان چون « 11 » شكار بيشهء حكم انداز كه به يك تير دو « 12 » نخجير زند بى دهشت به جانب يحيى روان « 13 » شد و مىخواست كه به محاربت و مقاتلت « 14 » پيش آيد . امّا به جهت مادرش كه در يزد [ بود و ] « 15 » مبالغهء بسيار [ در باب موافقت و مصالحت ميان فرزندان كرده بود ، و كس خاصهء خود بدين مهمّ فرستاده و مبالغه بسيار ] « 16 » نموده به شفاعت و ضراعت ، و شاه منصور معامله سلطنت شيراز هنوز مستحكم نمىديد « 17 » و اصول آنجا را
هامش
( 1 ) گ ، با ، مل : نمىدادند . ( 2 ) با ، اساس خوانده نشد . ( 3 ) گ ، مل : آن . ( 4 ) با ندارد . ( 5 ) مل ندارد . ( 6 ) با : بگذرانيدند . ( 7 ) گ : باز گردانيد . ( 8 ) با : چهار پايان و اسبان . ( 9 ) اساس بىنقطه . گ : حفرك . ( 10 ) اساس ، گ بىنقطه . ( 11 ) با ، گ ، مل : هم در زمان خود . ( 12 ) مل : كه به يكديگر دو تير . ( 13 ) با : روانه . ( 14 ) اساس : معاملت . ( 15 ) فقط در اساس . ( 16 ) اين عبارت را با ، گ ، مل ندارند . ( 17 ) با ، گ ، مل : مىديد .