فرمايند ، و يكى از امرا تعيين كنند كه مصاحب سلطان بايزيد به ابرقوه روند ، از آن اولى كه ناگاه سلطان ابو يزيد به بيگانه ملحق شود و انواع فسادات از او تولّد كند . و خانزاده بديع « 1 » الجمال والدهء او را رخصت فرمايند كه به دو ملحق شود .
سلطان زين العابدين ملتمسات شاه نصرة الدّين يحيى را به اسعاف مقرون گردانيد . با وجود آنكه سلطان ابو يزيد در ولايى عجب با وجود تفرقه و پريشانى پشت گردانيده بود و به جانب مخالف پيوسته ، منشور حكومت و سلطنت ابرقوه ( بر سلطان ابو يزيد ) « 2 » ارزانى فرمود و مقرّر شد كه سيف الدّين رمضان اختاجى كه از امراء شاه شجاع بود با « 3 » منشورى به اسم حكومت ابرقوه متوجه آن طرف شوند ؛ و از جانب اصفهان خواتين و متعلّقان امرا كه آنجا ماندهاند مثل امير علاء الدّين فرّخ و امير فخر الدّين « 4 » عبد الكريم و امير على بيك موسى جاندار و امير قتلقشاه كهمرد را روانهء شيراز گردانيد « 5 » و عهود را با ايمان مغلظه مؤكد گردانيدند و هر يك به معسكر خود بازگشت .
بعد از آن چون شاه يحيى و سلطان ابو يزيد كوچ كردند ، سلطان زين العابدين امرا را دو سه منزل باوراميشى ايشان روانه فرمود . بعد از مراجعت امرا به جانب كازرون ، متوجّه شد كه شاه منصور از شوشتر به طمع مملكت فارس متوجّه گشته بود . چون خبر سلطان زين العابدين و مصالحهء او با شاه يحيى معلوم كرد با لشكرى كه همراه داشت صلاح نديد به مقابل « 6 » آمدن « 7 » ، به طرف خوزستان « 8 » مراجعت نمود . فامّا در زمان معاودت دست نهب و تاراج دراز كردند و بنگاه درويشان وضيع و شريف كازرون از اقمشه و امتعه و اوانى و مفروشات و ملبوسات خالى گردانيدند ، و از دواب و مواشى در نواحى و حواشى اين مواضع هيچ نگذاشتند . سلطان زين العابدين بعد از فرار او به كازرون رسيد . چون شاه منصور رفته بود ، به جانب شيراز معاودت نمود و مردم شيراز بدين دو فتح كه سلطان زين العابدين را در اين سفر « 9 » دست داد تهنيتها « 10 » كردند و امور سلطنت او رونقى تمام
هامش
( 1 ) اساس : بدايعه .
( 2 ) اين عبارت را اساس ندارد .
( 3 ) گ ، مل ندارند .
( 4 ) با ندارد .
( 5 ) با : گردانند .
( 6 ) با : مقاتل .
( 7 ) اساس : آمدند .
( 8 ) گ ، مل : خراسان . اساس : جورستان .
( 9 ) با : دو سفر .
( 10 ) همه نسخهها جز اساس : نثارها .