سنان شاه يحيى را مقرّر شد در خاطرش جايگير آمد كه سلطان زين العابدين نوخاسته و عيش دوست است ، او را پرواى ( جهان دارى و ) « 1 » مملكت نباشد و رعايت مزاج « 2 » امرا و اركان دولت چنانچه قاعدهء حكومت است نخواهد كرد . مكتوبات به امراء شيراز روان كرد و خود با لشكر يزد و اصفهان متوجه فارس شد . امراء دولت شاه شجاعى « 3 » كه در آن ايّام در اصفهان بودند با خود انديشه كردند كه شاه يحيى « 4 » مردى بخيل است ، چيزى به ما نمىدهد و زين العابدين سخاوتى داد ؛ و ديگر از روى مروّت ، حق نمك شاه شجاع رعايت كردن اولى است . امير علاء الدّين فرّخ و اميرزاده عبد الكريم و امير على بيك موسى جاندار و امير قتلغشاه كمره با هزار سوار تمام سلاح كار ديده در ظاهر اصفهان از معسكر شاه يحيى جدا شدند و به عزم ملازمت و خدمت زين العابدين از راه لرستان متوجه صوب فارس گشتند . چون شاه يحيى را اين حال معلوم گشت به خود « 5 » تكامشى آن جماعت كرد و چند منزل بر عقب ايشان برفت بديشان نرسيد مراجعت نموده بر صوب شيراز روان شد .
[ در شيراز ] « 6 » چون خبر نهضت او برسيد « 7 » سلطان زين العابدين امرا و لشكريان را نوازش فرمود « 8 » پنجاه قطار استر و پنجاه قطار شتر به امرا امير شجاع الدّين عادل تبريزى و امير مظفر الدّين سلغر و امير غياث الدّين سيورغتمش « 9 » انعام فرمود و مبلغ سه هزار تومان به اسم او كلكا بر لشكريان قسمت كرد . هر يك را فراخور حال عليحده انعامى فرمود با « 10 » مقدار بيست هزار مرد از شيراز بيرون آمد ، و سلطان مظفر الدّين ابو يزيد « 11 » را با امير غياث الدّين منصور شول به منقلا روانه گردانيد . چون زين العابدين « 12 » در حوالى زرقان « 13 » و مراحل كرك فرود آمد ، شاه يحيى [ به مرحلهء پول نو رسيده بود . درين حال سلطان با يزيد بىوفايى كرد و از جانب زين العابدين برگشته به شاه يحيى ] « 14 » ملحق شد . امير
هامش
( 1 ) اساس ، با ، گ : پرواى دارايى .
( 2 ) با ندارد .
( 3 ) با : شاه شجاع .
( 4 ) با ندارد .
( 5 ) همه نسخهها جز اساس : خود به .
( 6 ) با ندارد .
( 7 ) اساس : نرسيد .
( 8 ) مل ندارد .
( 9 ) اساس : سيورغيمش .
( 10 ) با : تا .
( 11 ) اساس : ابو زيد .
( 12 ) با : تا .
( 13 ) اساس : ابو زيد .
( 14 ) اين عبارت را با ندارد .