لشكر خويش كشيد « 1 » بر طريق شتر گردن ، و آب را حصارى ساخت . و لشكر « 2 » زين العابدين نيز « 3 » در مقابل فرود آمدند . [ چند روز ] « 4 » از هر جانب جمعى « 5 » پيادگان متوجه ميدان مىشدند و جنگ مىانگيختند . شاه يحيى از طرف شوشتر استدعاء شاه منصور كرده بود . شاه منصور از شوشتر با غلبه بيرون آمده ، شاه يحيى در آن تأمّلى كرده با خود گفت اگر شاه منصور در اين حال برسد كار مشكلتر مىشود . از طرف زين العابدين استدعا كرد « 6 » كه بعضى كه محرم باشند « 7 » حاضر شوند تا دو سه كلمه كه موجب فايدهء طرفين باشد رفع كرده آيد و از جانبين « 8 » اطفاء نيران فتنه كنند . چون رسولان « 9 » از طرف زين العابدين حسبا للالتماس روانه شدند ، شاه يحيى تقرير فرمود كه در اين ولا كه حضرت شاه شجاع از دار فنا به دار بقا « 10 » رحلت كرد « 11 » و دلها را داغ فراق نهاد ، وقت مقتضى اين خلاف نبود . امّا به سبب درخواست و استدعاء بعضى اين صورت دست داد . حالا پيشتر از آنكه از جانب شوشتر برادر كهتر برسد ، و او نيز بر فتنه و شورش به غايت مولع است ، يقين كه جزو علّت شود . در امكان كه مواد نزاع به حدّى متحرك شود كه تدارك نتوان كرد ؛ و يقين كه اگر او برسد بر صلح اكتفا ننمايد . اولى « 12 » آنكه ملاقاتى شود و قرارى در معاملات به حضور و مشافهه برود و به تجديد عهد و ميثاقى كرده آيد كه به مرور ايّام و سنين و كرور اعوام و دهور ، بلكه مدت عمر به هيچ وجه از وجوه بنيان آن منهدم نگردد . بر اين ميعاد روز ديگر از طرفين متوجه گشته در ميان دو لشكر بارگاهى زدند و سلطان زين العابدين و شاه يحيى هر دو با يكديگر ملاقات كردند و به مكافحت و محاورت مشغول گشت . شاه يحيى در اثناء حكايات « 13 » ، قصّهء سلطان بايزيد در مطارحه انداخت كه حضرت شاه شجاع هر يك از فرزندان و برادران را محلّى تعيين فرموده و ابرقوه به مهذّب كه بيگانهاى است ارزانى داشته آمده . اولى آنكه بر سلطان ابو يزيد مقرّر
هامش
( 1 ) با ندارد .
( 2 ) گ : لشكرى .
( 3 ) با ، گ ، مل ندارند .
( 4 ) گ ، مل ندارند .
( 5 ) گ ، مل : جمعى از هر جانب .
( 6 ) با : كردند .
( 7 ) با ، گ ، مل : محرمند .
( 8 ) با : جانب .
( 9 ) با : به رسولان .
( 10 ) با : دار البقا .
( 11 ) مل : نمود .
( 12 ) با : الا .
( 13 ) با : آن حكايات .