ذكر جنگ سلطان « 1 » زين العابدين و شاه « 2 » يحيى كرت « 3 » ديگر
بعد از آنكه سلطنت سلطان زين العابدين استقامتى گرفت ، راه نيابت و قايم مقامى و تو شمالى مملكت و ضبط كار سلطنت به خال خود امير مجد الدّين مظفر بازگذاشت .
بعضى از امرا را تحمّل نخوت و بزرگى او نبود . از آن جمله امير غياث الدّين منصور را تقديم « 4 » امير مجد الدّين بر نفس عظيم شاق بود . صلاح در آن ديد كه جهت اسباب قشون و ضبط ولايت متوجه كرمان « 5 » و بلوك شوستان شود . چون « 6 » طلب استجازه كرد ، التماس مبذول افتاد و روانهء ولايت شد . چند روزى در ولايت جهت استخلاص و نسق حال لشكر مشغول شد و مدت يك فصل درنگ كرد . بعد از طول مكث ، مثال به امضاء او صادر شد . در امثال امر تقاعد نمود و بعد از آن با جمعى كثير از سوار و پياده متوجه صوب اصفهان شده ديگر باره موادّ فساد را تحريك داد و نيران فتنه را مشتعل گردانيد .
چون سلطان ابو يزيد مأيوس از ظاهر ابرقوه بازگشته بود ، هر لحظه اغوا و اغراء او مىكرد و هر دو به اتّفاق تحريك سلسلهء خلاف و عناد مىكردند تا ديگر باره شاه يحيى متوجّه فارس شد و متصل اين خبر به شيراز مىرسيد . و سلطان زين العابدين در عزيمت تعلّلى مىنمود كه مبادا نقض عهد و نكث پيمان از جانب او تصوّر كنند . چون خبر تحقيق شد كه ايشان عازم فارس گشتهاند ، زين العابدين نيز به استعداد لشكر مشغول گشت و با لشكرى آراسته به عزيمت ييلاق نهضت فرمود تا نزديك يكديگر رسيدند . هر منزل كه ايشان پيشتر مىآمدند شاه يحيى يك منزل پس مىنشست تا به صفت رجع القهقرى متّصف گشته ، منزل هر دو لشكر ظاهر اصفهان شد . و در هر منزلى از منازل و مرحلهاى از
هامش
( 1 ) با : شاه .
( 2 ) با : سلطان .
( 3 ) با : بار .
( 4 ) اساس : بعدم ( كذا ) گ : تقدم . مل : بقدم .
( 5 ) مل ندارد .
( 6 ) با ندارد .