اخبار به سلطان زين العابدين مىرسيد . و ديگر جواهرى چند به جهت ترصيع چتر « 1 » تحويل حسن شاه سكرجى « 2 » شده بود . زمان تسليم چتر « 3 » محقّق شد كه در آن خيانتى رفته . زين العابدين ، حسن شاه را مخاطب فرمود . حسن شاه از آن قضيّه متوهّم شد ، صورت ترتيب چتر در خلوت عرضه داشت سلطان زين العابدين كرد . سلطان را خوف و رعب زيادت شد ، همّت بر دفع و هلاك او گماشت .
امير حسينى معزّى كه از نوكران معزّ الدّين اصفهانشاه بود « 4 » به واسطهء تخليط و خيانتى چند كه در مال او كرده بود از امير معزّ الدّين خايف گشت و با سلطان در اين باب موافقت نمود . دختر ساليق كه حرم امير معز الدّين بود ، خويش امير زاده در ملك بود . او قبول كرد كه امير معز الدّين را زهر دهد . ماه رمضان بود . امير معز الدّين نماز شام پيش سلطان زين العابدين « 5 » حاضر مىشد ، امّا آنجا « 6 » افطار نمىكرد از وهم . بعد از عشاء اخرى افطار در خانهء خود كردى . چون از پيش سلطان « 7 » مراجعت كرد ، بعد از عشاء « 8 » بود به اداء نماز مشغول شد . چون از نماز فارغ شد ، خواجه سرايى صندل نام كه شربت دار بود شربت ترتيب « 9 » كرده نهاده « 10 » و غايب شده . امير معز الدّين بىآنكه چاشنى كند آن شربت « 11 » را تجرّع نمود و دو شبانروز زبانش در بند شد و اطباء را رخصت معالجت نبود « 12 » در سيم روز « 13 » بساط امارت در نورديد . بيت :
زين بىوفا جهان مطلب راحتى « 14 » كه هست « 15 » * زهرش قرين نوش و گلش همنشين خار
از امراء بزرگ كسى كه جامع حسبى و نسبى « 16 » باشد در عرصهء عراق و فارس مثل او بود . چون در فارس اين قضيّه واقع شد و مملكت اصفهان عفوا صفوا بىاعمال خنجر و
هامش
( 1 ) با ، مل : وضع خبر . گ : وضيع خبر . اساس ، مو خوانده نشد . تصحيح قياسى است .
( 2 ) در همه نسخهها چنين است .
( 3 ) با ، گ ، مل : خبر .
( 4 ) با ندارد .
( 5 ) با ، گ ، مل ندارند .
( 6 ) مل : تا آنجا بود .
( 7 ) با ، گ ، مل : سلطان زين العابدين .
( 8 ) با : عشاء اخرى .
( 9 ) با ، گ ، مل ندارند .
( 10 ) با : نهاده بود .
( 11 ) اساس : از شربت كراى . با ، گ : آن شربت كراى .
( 12 ) گ : نمود .
( 13 ) گ ، مل : در سيّم رمضان .
( 14 ) با : هيچ راهتى .
( 15 ) با ندارد .
( 16 ) اساس : نسبتى .