تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
باشد . چون نسبت با جناب معدلت پناهى « 1 » ، نعقد مصادقتى منعقد شده بود ، فتوح روزگار دانسته « 2 » در ابقاء آن ثابت دم و راسخ قدم زيسته « 3 » ، بيت :
به قيامت برم آن « 4 » عهد كه بستم با تو * تا تو آن روز نگوئى كه وفائيت « 5 » نبود
و از آن جناب على التّعاقب و التّوالى ، زلال الطاف ، چنان كه خلايق مشكور « 6 » و مستحسن « 7 » داشته ، مترشّح بوده و اين معنى موجب مباهات مىدانستند . « 8 » در اين وقت كه از بارگاه مهيمن نسيم دعوت حق به مشام جان رسيد و متقاضى « و لا تجد لسنّتنا تحويلا « 9 » ، خلقه اللّه يدعوا الى دار السّلام » بر در دل زد « 10 » [ كه بيت ] « 11 »
عرش است نشيمن تو شرمت نايد « 12 » * كايى و مقيم خطهء خاك شوى
و به حمد اللّه تعالى هيچ حسرتى و مكروهى در خاطر « 13 » نمانده ، با وجود انواع زلّت « 14 » و تقصير و اصناف اجرام و آثام كه لازم وجود انسانى است ، هر آرزو كه در متخيّلهء بشر مرتسم تواند بود از فوايد احسان « فلا تعلم « 15 » نفس ما اخفى لهم من قرّة اعين » در اين پنجاه و چهار سال كه اتّفاق نزول اين منزل خاكى افتاده در كنار مراد نهاده
[ متى زدت تقصيرا فزدنى تفضّلا * كانّى بالقصير استوجب الفضلا ] « 16 »
احرام « لبيك « 17 » ( اللّهمّ لبيك ) « 18 » » بسته ، نفس مطمئنه رانداى « ارجعى الى ربّك راضية » در داد .
بدين مژده گرجان فشانم رواست * كه اين مژده « 19 » آسايش « 20 » جان ماست چگونه بر نپرد جان چو از جناب جلال * خطاب لفظ چو شكّر بجان رسد كه تعال
هامش
( 1 ) با ندارد . ( 2 ) مل ندارد . ( 3 ) گ ، با ، مل : راسخ قدم است . ( 4 ) اساس : بر آن . ( 5 ) اساس : وفايت . ( 6 ) مل ندارد . ( 7 ) با : متحصّن . ( 8 ) گ ، مل : مىدانسته . ( 9 ) همه نسخه‌ها : تأويلا . ( 10 ) با : بر درون . اساس : بر درر دل . ( 11 ) با ندارد . ( 12 ) همه نسخه‌ها جز اساس : بادا . ( 13 ) مل : خواطر . ( 14 ) مل : ذلّت . ( 15 ) اساس : يعلم . ( 16 ) اين بيت را با ، گ ، مل ندارند . ( 17 ) اساس خوانده نشد . ( 18 ) اساس ندارد . ( 19 ) اساس ندارد . ( 20 ) با : آرايش .