استحقاق . بعد از آن حضرت شاه شجاع ، سلطان زين العابدين را پيش خوانده وصيّتهاى پادشاهانه فرموده و سفارش ديگران به دو مىكرد و مضمون اين ابيات بر وى خواند ، بيت :
به اندرز گفت اى سرافراز « 1 » مرد * ز راه و رسوم نيا برمگرد
چنان زندگانى كن اندر جهان * كه كردند « 2 » پيش از تو فرماندهان
در ايران زمين گشتهام پادشاه * مرا بود شاهى و گنج و سپاه
به فرمان من بود گردون سپهر * ز ايوان من تافتى « 3 » ماه و مهر
كنون مرغ عيشم فرو ريخت بال * فتاد اختر دولتم در و بال
جوانى و كوپال و نيرو نماند * زمن هيچ جز نام نيكو نماند
تو نيز ار كنى نام نيكو هوس * ره « 4 » نيكنامى سپر اين و بس
بعد از آن فرمود كه امير علاء الدّين و خواجه جلال الدّين تورانشاه و بندگان امين يك جهت ثابت قدم مسكيناند . جانب ايشان رعايت كردن « 5 » مستجلب خلود دولت و دوام شكوه سلطنت تواند بود . و برادران كوچك را اموال و پلوكى « 6 » كه بديشان مقرّر شده تغيير « 7 » و تبديل بدان « 8 » راه ندهند ، و بايد كه مشرب عيش ايشان ابدا از شوايب مصفّى باشد . و برادرم عماد الدّين احمد مدتى است تا كمر خدمتكارى بسته دارد ، تا اين « 9 » غايت از آن جانب هيچ ناملايم مشاهده نرفته ، مملكت كرمان حواله بدان برادر مىرود . و ممالك عراق كه در جوار شاه نصرة الدّين يحيى افتاده ، آن جانب را والى صاحب شوكت اولى است . برادرم مظفر الدّين ابو يزيد را روانهء اصفهان كنيد . سرير سلطنت و تخت مملكت بر سلطان مجاهد الدّين زين العابدين مقرّر شد . بعد از آن كاتب را طلبيد و از انشاء خود اين مكتوب به حضرت صاحبقرانى - انار اللّه برهانه و ثقل بالحسنات ميزانه - بنوشت :
هامش
( 1 ) با : سراينده .
( 2 ) گ : كرديد .
( 3 ) مل : يافتى .
( 4 ) مل : سر .
( 5 ) اساس : كردند .
( 6 ) گ : ملوكى . مل : املاكى .
( 7 ) اساس : تعيين .
( 8 ) با ، گ ، مل : بديشان .
( 9 ) فقط در اساس .