تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
اثقال وزر و و بال « 1 » از دوش نهاده ، روى تضرّع به حضرت عزّت « 2 » آورده ، از دوست يك اشارت و از ما به سر دويدن . رجاء صادق كه از حضرت مفضى « 3 » الخيرات آنچه روى نمايد « 4 » اگر چه ( ما محض ) « 5 » رحمت دانيم عين رحمت باشد . بيت :
زهى سلام تو آسايش سكينهء روح * زهى پيام تو مفتاح گنجهاى فتوح
« و الباقيات الصّالحات خير عند ربّك ثوابا » بر عمر و دولت و دوستكامى و بسطت آن حضرت گردون منقبت « 6 » بركت باد ، و حق سبحانه و تعالى سايهء معدلتش به سر كافّهء خلايق پاينده داراد به حق النّبى و آله الامجاد . بنا بر مقتضاى نيّت و بقاء « 7 » طويّت كه نسبت با حضرت معدلت پناهى كه از آب صافى روشن‌ترست واجب ديد صورت حال انهاء كردن ، و فرزند دلبندم را زين العابدين - طوّل اللّه عمره فى ظل عنايتكم » - مصراع « 8 » :
كو را به خدا و به خداوند سپردم
ديگر فرزندان طفل و برادرانم را به جناب « 9 » مملكت پناه سفارش نمودم . چه به حقيقت دولتخواهى آن جناب را ذخر اعقاب دانسته‌ام . چنانچه « 10 » از سحب « 11 » كرم و لطف عميم آن يگانهء زمان و زمين سزد مضمون « انّ حسن العهد من الايمان » كار بسته بر قاعدهء مستمرّه ايشان را به جانب مبارك خود مخصوص فرمايد ، و ظلال اشفاق را بر احوال ايشان گستراند به موجبى « 12 » كه آثار آن را صغار و كبار ايران و توران مشاهده نمايند و در قرنها باز گويند ؛ حاسدان و قاصدان كه سالها در آرزوى چنين روز بوده مجال شماتت و محلّ استيلا نيابند ، و اين معنى موجب ادّخار ذكر جميل « 13 » شود . اين دوست مخلص را كه با وجود ميثاق عهد مودّت ، نيل قرابت و توفيق عزّت يافته به فاتحه و دعاى خير ياد فرمايند تا از فحواى « يا ليت قومى يعلمون بما غفرلى ربّى و جعلنى من المكرمين » محرم نماند ، « هذا عهدنا اليه و العهدة فى الدّارين عليه » . « 14 » همواره به توفيق اين مبرّات از
هامش
( 1 ) اساس ، با ، گ : از وامل . ( 2 ) گ ، مل ندارند . ( 3 ) با : مقضى . گ : مقتضى . ( 4 ) با : سرزند . ( 5 ) اساس ندارد . ( 6 ) با : سبقت . ( 7 ) با ، گ خوانده نشد . ( 8 ) گ ، مل ندارند . ( 9 ) با : جانب . ( 10 ) اساس : با چنانچه . ( 11 ) با : صحبت . گ : سحبب . اساس خوانده نشد . ( 12 ) گ . مواجبى . ( 13 ) با : است . ( 14 ) مل ندارد .