با امير معز الدّين اصفهانشاه بيعت كردند . چون كيفيّت آشفتگى مملكت و بشوليدگى حال و پريشانى و سراسيمگى رعايا و اختلاف مذاهب اركان دولت و استيلا و قوّت جانب امير معز الدّين ، جهت سلطان زين الدّين بر حضرت شاه شجاع عرض كردند ، جهت نامنتظمى مملكت عظيم دل مشغول گشت . هر چند بشارت صادر « 1 » مىشد به استحضار امرا جهت مشورت در باب تعيين استخلاف يكى از فرزندان يا برادران ، امرا را از خوف مجال حركت نبود و از خطاب جهانسوز عظيم خايف بودند . چه مزاج از اعتدال منحرف و از بسيارى آزرده . هر كس و هم آن مىكردند كه مبادا حكمى كند كه تدارك آن « 2 » در امكان نتواند آورد . آخر الامر امير معز الدّين اصفهانشاه و امير غياث الدّين منصور شول مقرّر كردند كه اگر مبالغه در استحضار رود به اتفاق يكديگر به هيأت اجتماعى با تمام قشون حاضر شوند .
چون مكرر به طلب امير غياث الدّين منصور رفتند ، اعلام امير معز الدّين اصفهانشاه كرد . امير معز الدّين على الفور با هزار مرد آراسته [ تمام سلاح « 3 » ] « 4 » متوجه كرياس شد و با تمام ملازمان و نوكران در اندرون ايوان رفت كه مبادا با امير غياث الدّين منصور خطابى « 5 » رود . چون ديگر امرا مجتمع شدند ، حضرت شاه شجاع فرمود كه ضعف غالب و قوّت فاترست و خاطر متعلّق رعايا . تا بعد از انتقال ، درويشان در حجر « 6 » امن و استقامت باشند ، از امرا سؤال فرمود كه از برادران و فرزندان « 7 » كدام ذات استحقاق آن امر « 8 » خطير « 9 » دارد و متكفّل اين شغل « 10 » كدام جانب اهمّ و اولى است ؟ امرا متّفق اللفظ گفتند هر ذات كه حضرت سلطنت نصب فرمايد ، بندگان بنده و بنده زاده اين آستانه و رضيع « 11 » صنيع « 12 » تربيت اين دولت سرايند ، از سر رغبت و ارادت ، متابعت و انقياد واجب دانند . بعد از آن از امير معز الدّين سؤال رفت . گفت حق فرزند ارشدست از روى شرع و عقل و از راه
هامش
( 1 ) با : هر چند اشارت جهادت مىشد . گ : هر چند اشارت حيادت مىباشد . مل : هر چند اشارت حيات مىباشد .
( 2 ) با ندارد .
( 3 ) گ : صلاح .
( 4 ) مل ندارد .
( 5 ) همه نسخهها جز مل : خطابى .
( 6 ) با ، هجر .
( 7 ) مل : فرزندگان .
( 8 ) با : اوامر .
( 9 ) اساس : خطر .
( 10 ) اساس : شغله .
( 11 ) گ ، با ، مل : رضيع دولت .
( 12 ) گ ، مل : وضيع .