طرف ايذج « 1 » روانه گردانيد و خود از راه كوه كيلويه و شولستان « 2 » متوجه شد . چون به ولايت شولستان « 3 » رسيد ، دو سه روزى به عشرت مشغول شد . اندك انحرافى به مزاج « 4 » راه يافت . به دار الملك شيراز آمد و خواتين « 5 » از راه اصفهان نيز برسيدند . بنياد عيشى نهاد كه هرگز در آن مدت چنان مداومت ننموده بود و در ادمان مدام « 6 » چنان مولع شد « 7 » كه مستى به مستى متصل گردانيد . چون اين معنى موجب علل متضاد « 8 » و ضعف مزاج آمد ، مرض « 9 » بر جوارح و اعضا استيلا يافت و قواى « 10 » جاذبه هاضمه « 11 » سمت ضعف و فتور گرفت . آفتاب عالمتاب عمر و كامرانى به محل اصفرار رسيد ، و بدر كامل حيات « 12 » در محاق افتاد . هر چند طبيبان حاذق و حكيمان ماهر « 13 » معالجت كردند نافع نبود و چندانكه از روى حكمت تداوى رفت مؤثر نيامد . از روى تأمل معلوم فرمود كه دائى « 14 » معضل « 15 » و عارضهاى مهلك است و ابتداى حال عدم و انتهاى اين « 16 » عالم است . تغيير « 17 » و زوال و رحلت و انتقال لازمهء حال آدمى است . هاتف غيب در گوش دلش گفته ، بيت :
بر آستان فنا دل منه كه جاى دگر * براى نزهت تو بر كشيدهاند قصور
سهوى كه در متن « 18 » جريدهء اعمال مثبت « 19 » گشته ، به تدارك « هو الذي يقبل التّوبة عن عباده و يعفو عن السّيئات » اصلاح فرمود ، و تركى كه [ در ايّام شباب ] « 20 » در كتاب افعال دست داده به مساعى جميل و اكتساب حسنات و ادّخار مثوبات به صدقه « 21 » و صلات و جذب خواطر عجزه و ضعفا و نوازش يتامى و مساكين « 22 » تدارك كرد . [ غبارى كه ] « 23 » بر خاطر اجانب و اقارب تصوّر مىكرد ، به آستين كرم و اكرام پاك رفع « 24 » گردانيد . چون
هامش
( 1 ) مل : ايرج .
( 2 ) اساس : سولستان .
( 3 ) اساس : سولستان .
( 4 ) مل : به مزاج او .
( 5 ) اساس : خوانين .
( 6 ) فقط در اساس .
( 7 ) اساس ندارد .
( 8 ) اساس ندارد .
( 9 ) با : مزاج .
( 10 ) اساس ، گ : قوى .
( 11 ) با : هاذمه .
( 12 ) با ، گ ، صوة . مل : صورة .
( 13 ) گ : باهر .
( 14 ) با ، گ ، مل : دانى .
( 15 ) گ ، مل : مفصل .
( 16 ) اساس : آن .
( 17 ) با خوانده نشد . گ : نقير .
( 18 ) با : درين متن .
( 19 ) با خوانده نشد . اساس : مبين .
( 20 ) فقط در اساس .
( 21 ) با ، گ : صدق . اساس : تصديق .
( 22 ) اساس : مساكن .
( 23 ) فقط در اساس .
( 24 ) گ ، مل : پاك و رفع . با ندارد .