تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
ميان برادران مصالحه پيدا آيد . شاه شجاع ايلچى را بر وفق مراد ايشان باز گردانيد . ايلچى اتابك نيز معاودت نمود ، مقرّر بر آنكه چون از سلطانيّه مراجعت نموده آمد « 1 » ، موعد شوشتر است ؛ و با لشكرى آراسته متوجه شد . در اثناء اين حال سخنى چند از سلطان شبلى به پدرش رسانيدند كه ميان پدر و پسر به وحشت انجاميد و شاه شجاع متوهّم شد كه مبادا آن معنى كه با پدرش كرده بود ، از پسر به دو رسد . چون دو منزل از شهر بيرون رفتند در جمادى الاولى « 2 » سنهء خمس و ثمانين « 3 » و سبعماية سلطان شبلى و امير مظفر الدّين سلغر رشيدى را بگرفتند . سلطان شبلى را به قلعهء اقليد و سرمق « 4 » فرستادند و امير سلغر را به قلعهء اسفيد « 5 » فارس . بعد از آن در سرمستى حكم بر قتل امير سلغر و ميل كشيدن شبلى كرد . امير رمضان اختاجى « 6 » و خواجه جوهر كوچك را به اقليد و سرمق فرستادند بدين مهم . ايشان چون بدانجا رسيدند ، بىتوقف چشم سلطان شبلى را ميل كشيدند ؛ و خواجه جلال الدّين تورانشاه مظفر الدّين سلغر را حمايت كرد و التماس او مبذول افتادند . يكى را نيز از عقب امير رمضان و خواجه جوهر فرستادند كه سلطان شبلى را آسيب نرسانيد . « 7 » چون آن كس برسيد كار از دست رفته بود . چون اين خبر به شاه شجاع رسيد پشيمانى مفيد نبود « 8 » مصراع :
چرا عاقل كند كارى كه باز آرد پشيمانى ؟
آن حركت بر دولت شاه شجاع شوم آمد . در همان ايام والده‌اش خان قتلغ وفات يافت . بعد از چند روز حسين برادر شاه منصور در آن سفر وفات يافت . بعد از آن توجّه به جانب سلطانيه عزم شد . چون بدان حدود رسيدندد سارو عادل انديشيد كه از يك طرف شاه شجاع و از يك طرف سلطان احمد ، اگر تمرّد نمايد ، او را از ميان بر دارند . سلطان ابو يزيد را برداشت و به دست بوس شاه شجاع آمدند . شاه شجاع آنچه وظيفهء تعظيم و نوازش پادشاهانه بود به جاى آورد و ايلچى پيش سلطان احمد فرستاد و ميان برادران به
هامش
( 1 ) با ، اساس : نموده‌اند . ( 2 ) اساس : جميدى اول . ( 3 ) با : سمانين . ( 4 ) اساس : سرمن . ( 5 ) گ ، مل : سفيد . ( 6 ) با ، اساس خوانده نشد . ( 7 ) با ، گ : نرسانند . مل : نرساند . ( 8 ) گ ، مل : پشيمان شد و فايده نداشت . با : پشيمان شد امّا فايده نداشت .