تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١

ذكر احوال شاه منصور بن مظفّر بن محمّد بن مظفّر

( شاه منصور ) « 1 » بعد از آنكه از در يزد برفت - چنان كه ذكر آن گذشت - مدتى سرگردانيها كشيد . آخر پيش امير ولى رفت به مازندران . « 2 » بعد از آن از آنجا پيش سارو عادل رفت به سلطانيه . بعد از چندگاه سارو عادل او را بگرفت و در بند كرد . جمعى با او متّفق شدند و او را از بند خلاص دادند ، پيش سلطان احمد رفت . سلطان احمد او را تربيت كرد . اسلام از شوشتر اعلام شاه شجاع كرد . شاه شجاع انديشيد كه سلطان احمد ، شاه منصور را به شوشتر فرستاد . « 3 » پهلوان عليشاه مزينانى « 4 » را به مدد امير اسلام فرستاد . بعد از چند روز عليشاه خواست كه غدرى كند و اسلام را به قتل آرد . اين حكايت بر عكس واقع شد و پهلوان عليشاه مقتول گشت . در همان سال شاه منصور به شوشتر آمد و مشايخ شوشتر شاه منصور را به شهر بردند . چون در آن ديار متمكّن گشت تمامت سرداران و شريران را هر يك به نوعى از ميان برگرفت و بر تمامت ديار خوزستان مستولى گشت . هر چند روز تاختن به ولايت لرستان مىكرد و احتشام ايشان را به تاراج و تالان معذّب مىداشت . اتابك بشنگ « 5 » اعلام شاه شجاع كرد و شكوه نمود و التماس لشكرى كرد كه شوشتر را مسخّر گرداند . « 6 » شاه شجاع مىخواست كه به خود عازم خوزستان شود . در اثناء اين حال ايلچى سلطان احمد از تبريز رسيد . شكايتى از سارو عادل نموده كه برادر كوچك سلطان احمد ، سلطان ابو يزيد را در سلطانيه بر تخت نشانده و دايما فتنه ميان برادران مىانگيزد . چون آن حضرت به جاى پدر است دفع اين قضيّه بر دامن ملازمان آن حضرت است ، تا چنانچه رأى عالى اقتضا كند آخر فرمايند تا
هامش
( 1 ) اساس ندارد . ( 2 ) با ، گ ، مل : پيش امير ولى به مازندران رفت . ( 3 ) اساس ، گ ، مل : فرستد . ( 4 ) با ، اساس ، گ ، مو خوانده نشد . ( 5 ) اساس : شنك . ( 6 ) گ ، مل : كند .