تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
خاصگان « 1 » و ملازمان خود « 2 » بماند به انديشهء آن كه به يزد آيد و با برادر متّفق باشند . شاه يحيى پيغام كرد كه يزد موضعى تنگ است تحمّل اخراجات ايشان نخواهد آورد . مصلحت « 3 » آن است « 4 » برادر به طريقى ملتجى شود كه از آنجا لشكرى بدين جانب آورد تا به اتفاق دستبردى بنماييم ، و آن طرف تا بغداد و تبريز است يا مازندران ، پيش امير ولى . هر چند شاه منصور التماس كرد كه دو سه روزى به جهت تهيهء اسباب سفر به شهر آيد به جايى نرسيد . شاه منصور مضطرّ و فرومانده گشت . مصراع : نه روى سفر كردن و نى راى اقامت عاقبت با دلى پر از مكر و تزوير « 5 » برادر ، رنجيده « 6 » خاطر به جانب مازندران رفت و شاه شجاع با لشكرى انبوه به جانب يزد نهضت نمود . « 7 » شاه يحيى دانست كه اين كرت تا استيصال او نكند دست از يزد نخواهد داشت . سلطان پادشاه دختر شاه شجاع [ و خانزاده « 8 » خواهر بزرگ شاه شجاع و سلطان جهانگير پسر كوچك شاه يحيى و ديگر قرابتان به تمام بيرون آمدند و به عجز و شفاعت آن غضب از خاطر شاه شجاع ] زايل گردانيدند . « 9 » امّا شاه شجاع سوگند خورد كه اگر من بعد از او حركتى ناپسنديده صادر شود تا او را ادب ندهم از در يزد برنخيزم . برين مقرّر شد و شاه شجاع به دار الملك شيراز معاودت نمود . در اواخر سنه تسع و سبعين و سبعماية [ سلطان اويس پسر بزرگتر شاه شجاع كه پدر سلطان اسحاق بود نماند ؛ و در سنه ثمانين و سبعماية ] « 10 » شاه حسين برادر خردتر شاه يحيى و شاه منصور به شيراز آمد و شاه شجاع او را تربيت و نوازش فرموده قايم مقامى شاه منصور به دو تفويض فرمود ؛ و در سنهء احدى و ثمانين و سبعماية عزيمت سلطانيه كرد و هم در آن نزديك به دار الملك شيراز مراجعت نمود و سلطان زين العابدين را از حكومت اصفهان معزول گردانيد و اصفهان را به پهلوان خرّم داد . در اين ايّام امير پير على بادك « 11 » كه از امراء بزرگ همدان بود از سلطان حسين رويگردان
هامش
( 1 ) با : خواجگان . ( 2 ) اساس ، با ، مو ندارند . ( 3 ) با ندارد . ( 4 ) با ندارد . ( 5 ) مل : درد و مكر و تزوير . ( 6 ) با ، گ ، مل : آخر . ( 7 ) با : فرمود . ( 8 ) مل : خوان زاده . ( 9 ) با ، اساس : گردانيد . ( 10 ) اين عبارت را با ، گ ، مل ندارند . ( 11 ) مل : بارك .