تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
است كه چون « 1 » به يكديگر رسند انگشت ابهام دست راست يكديگر بگيرند . من نيز با ايشان سوگند خوردم ، بعد از آن امير مبارز الدّين مرا پيش امير حسين جاندار فرستاد . رمضان همشيره را طلب داشتند و از او سؤال كردند . او نيز بعد از تهديد و وعيد ، موافق ارغون تقرير كرد . پس محمود فراّش را كه ملازم شبانروزى امير مبارز الدّين بود طلب داشتند . او تقرير كرد كه مادهء اين فتنه و خمير مايهء اين قضيه عبد الهادى است و فلان روز من در پس در ايستاده بودم « 2 » شنودم كه عبد الهادى و امير مبارز الدّين مىگفتند كه آدينه بن طغان شرط كرده است كه من از جان خود مىگذرم و اين كارد بدين نيّت بر ميان بسته‌ام كه يا در مسجد عتيق يا در ميان طريق البتّه اين را « 3 » كار فرمايم . سلطان مبارز الدّين مرا گفت آدينه رفيقى مىطلبد كه در اين قضيه ممدّ و معاون او باشد ، اكنون ترا اختيار كرده‌ام . گفتم معاذ اللّه ، خداوندا مفرماى . « 4 » مرا به امرى دلالت مىكنى كه اگر در ضمير من بگذرد از خوف هلاك شوم . اين تكليف ما لا يطاق است و مثلى مشهور « اذا عظم المطلوب قلّ المساعد » . همين كه امير مبارز الدّين اين سخن بشنود در غضب شد و رنگش بر افروخت و سخن گفتن « 5 » و دشنام دادن آغاز كرد . مرا به بد دلى و جبن ملامت كردن گرفت و من به تدريج پاى پس مىنهادم « 6 » تا از پيش او بيرون آمدم . روز ديگر همين كه سلام كردم گفت ترا مرد نتوان « 7 » خواند . تو در چندين جنگ با من بوده‌اى و ياغى ديده‌اى و در ورطه‌اى افتاده‌اى ، چه شد ؟ انگار كه در آن جنگها كشته شدى ؟ چه كس باشد كه جان « 8 » خود از مخدوم خود دريغ دارد ؟ من گفتم هر چه امير فرمايد چنان كنم . اينك دو كارد خوب پيدا كرده‌ام ، و كاردها از ميان بركشيدم و پيش امير « 9 » بنهادم . امير مبارز الدّين كاردها را احتياط كرد و گفت اين « 10 » كارد نيك نيست برو و كار دگر را گوى تا كاردى بسازد ، و طول و عرض و اندام و پرى آن همه تقرير كرد كه چه نوع ؛ و گفت بگوى آن كارد را به بول حمار « 11 » آب دهد كه جراحت آن مندمل نمىشود و البتّه مهلك است . رفتم و
هامش
( 1 ) مل ندارد . ( 2 ) گ : ايستاده‌ام . ( 3 ) با ندارد . ( 4 ) با ، گ ، مل : مرا مفرماى . ( 5 ) همه نسخه‌ها جز اساس : گفت . ( 6 ) اساس : پس نهادم . ( 7 ) اساس : بتوان . ( 8 ) گ ، مل : كه او جان . ( 9 ) با ، گ ، مل : او . ( 10 ) اساس ندارد . ( 11 ) مل : انگار كه به بول حمار .
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 224 | عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو ) / صادق سجادى