تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
چون شاه شجاع اين سخن بشنيد فى الحال به طلب امير اختيار الدّين حسن فرستاد و او را فرمود كه ارغون محمّد شاهى را حاضر كن و آنچه امير حسين تقرير كرد ازو سؤال كن . اگر « 1 » معترف است تا فكر آن بكنم ، و الّا كه منكر شود به شكنجه و تعذيب و تهديد و وعيد تمام بپرس چنانچه به هيچ وجه هيچ مخفى نماند . امير حسن چون ارغون « 2 » را حاضر گردانيد ، بىمبالغه اقرار كرد و گفت آرى مرا بدانچه امير مبارز الدّين ] « 3 » مأمور گردانيده بود كه به امير حسين بگوى گفتم ، و از اصل قضيه هر آنچه « 4 » خبردار بود تقرير كرد . از او سؤال « 5 » كردند كه اين محرميّت تو « 6 » را با امير مبارز الدّين از كجا و چه راهگذر دست داد ؟ گفت نام من از ميان لشكريان خارج كرده‌اند و امسال مرا مرسوم نداده‌اند . بدان سبب من عازم سفر شده بودم و خط جواز مىطلبيدم . در اثناء آن محمود ساوى « 7 » فراّش گفت كه كجا مىروى و چرا مىروى ؟ گفتم ، شعر :
بلاد اللّه واسعة فضاها * و ارزاق العباد بها فسيح فقل للقاعدين على هوان * اذا ضاقت « 8 » بكم ارض « 9 » فسيروا « 10 »
محمود « 11 » مرا گفت پيش سلطان مبارز الدّين رو كه او « 12 » اسپاهيان را نيكو تربيت و رعايت مىكند . چون پيش امير مبارز الدّين رسيدم مرا نيكو پرسيد و گفت ترا تربيت « 13 » كنم و حالا مبلغ دويست دينار بر رمضان همشيره « 14 » حواله فرمود . چون پيش رمضان رفتم مرا به خلوت طلبيد و گفت سلطان مبارز الدّين فرموده است كه ترا سوگند دهم به غلاظ و شداد كه اين سرّى كه با تو در ميان مىنهم فاش نكنى و با كسى نگويى كه مخالف ما باشد . ما در اين حكايت بوديم شخصى در آمد عبد الهادى نام ، و مصحفى در آورد و گفت بدين مصحف چندين كس را كه با ما موافقت نموده‌اند سوگند داده‌ام و نشانى آن
هامش
( 1 ) گ ، مل ندارند . ( 2 ) اساس ندارد . ( 3 ) اين عبارت را با ندارد . ( 4 ) با : قضيه نيز آن چنان . گ ، مل : قضيه آنچه . ( 5 ) با : كرد . ( 6 ) با ندارد . ( 7 ) اساس خوانده نشد . ( 8 ) با : ذاقت . ( 9 ) اساس ، با : الارض . ( 10 ) همه نسخه‌ها : فسيحوا . مضمون آيه شريفه قرآن است . ( 11 ) اساس : محمّد . ( 12 ) با ندارد . ( 13 ) گ : ترتيب . ( 14 ) مل ندارد .