چون شاه شجاع اين سخن بشنيد فى الحال به طلب امير اختيار الدّين حسن فرستاد و او را فرمود كه ارغون محمّد شاهى را حاضر كن و آنچه امير حسين تقرير كرد ازو سؤال كن .
اگر « 1 » معترف است تا فكر آن بكنم ، و الّا كه منكر شود به شكنجه و تعذيب و تهديد و وعيد تمام بپرس چنانچه به هيچ وجه هيچ مخفى نماند . امير حسن چون ارغون « 2 » را حاضر گردانيد ، بىمبالغه اقرار كرد و گفت آرى مرا بدانچه امير مبارز الدّين ] « 3 » مأمور گردانيده بود كه به امير حسين بگوى گفتم ، و از اصل قضيه هر آنچه « 4 » خبردار بود تقرير كرد . از او سؤال « 5 » كردند كه اين محرميّت تو « 6 » را با امير مبارز الدّين از كجا و چه راهگذر دست داد ؟ گفت نام من از ميان لشكريان خارج كردهاند و امسال مرا مرسوم ندادهاند .
بدان سبب من عازم سفر شده بودم و خط جواز مىطلبيدم . در اثناء آن محمود ساوى « 7 » فراّش گفت كه كجا مىروى و چرا مىروى ؟ گفتم ، شعر :
بلاد اللّه واسعة فضاها * و ارزاق العباد بها فسيح
فقل للقاعدين على هوان * اذا ضاقت « 8 » بكم ارض « 9 » فسيروا « 10 »
محمود « 11 » مرا گفت پيش سلطان مبارز الدّين رو كه او « 12 » اسپاهيان را نيكو تربيت و رعايت مىكند . چون پيش امير مبارز الدّين رسيدم مرا نيكو پرسيد و گفت ترا تربيت « 13 » كنم و حالا مبلغ دويست دينار بر رمضان همشيره « 14 » حواله فرمود . چون پيش رمضان رفتم مرا به خلوت طلبيد و گفت سلطان مبارز الدّين فرموده است كه ترا سوگند دهم به غلاظ و شداد كه اين سرّى كه با تو در ميان مىنهم فاش نكنى و با كسى نگويى كه مخالف ما باشد . ما در اين حكايت بوديم شخصى در آمد عبد الهادى نام ، و مصحفى در آورد و گفت بدين مصحف چندين كس را كه با ما موافقت نمودهاند سوگند دادهام و نشانى آن
هامش
( 1 ) گ ، مل ندارند .
( 2 ) اساس ندارد .
( 3 ) اين عبارت را با ندارد .
( 4 ) با : قضيه نيز آن چنان . گ ، مل : قضيه آنچه .
( 5 ) با : كرد .
( 6 ) با ندارد .
( 7 ) اساس خوانده نشد .
( 8 ) با : ذاقت .
( 9 ) اساس ، با : الارض .
( 10 ) همه نسخهها : فسيحوا . مضمون آيه شريفه قرآن است .
( 11 ) اساس : محمّد .
( 12 ) با ندارد .
( 13 ) گ : ترتيب .
( 14 ) مل ندارد .