ذكر وقايعى كه بعد از گرفتن محمّد مظفّر ميان فرزندان او « 1 » واقع شد
در سال اول كه اين قضيّه دست داد شاه شجاع از بهر ضبط حشم اوغان و جرما « 2 » به جانب كرمان رفت و در غرّهء محرم سنهء ستين و سبعمأية متوجه گرمسير « 3 » شد و در مدت دو سه ماه آن نواحى را ضبط كرد [ و از آنجا به شيراز رفت ] . « 4 » بعد از آن ميان برادران شاه شجاع و شاه محمود [ به جهت مال ابرقوه كه در اول مقرّر كرده بودند كه آن را نواب شاه محمود ] « 5 » تصرف نمايند ، بعد از يك سال نواب شاه شجاع ايشان را منع كردند ، نزاع افتاد و اين قضيهء بدان منجر شد كه مؤلف اصل تاريخ ، مولانا معين الدّين يزدى را « 6 » بفرستادند و عهد نامهء مجدّد به خطوط اكابر قلمى كردند . امّا هيچيك بر عهد و قول خود ثابت نبودند . آخر شاه محمود « 7 » جمعى را ناخبر « 8 » به در يزد برد « 9 » و يزد را به عوض ابرقوه در تحت تصرّف آورد و خواجه بهاء الدّين قرجى « 10 » را در يزد بنشاند . اين حال در سنهء احدى و ستين و سبعماية بود .
در اين مدت شاه يحيى در قلعهء قهندز فارس محبوس بود تا « 11 » جمعى با او متّفق شدند و در قلعه متحصّن شد . شاه شجاع لشكرى را به محاصرهء قلعه بنشاند و خواجه قوام الدّين صاحب عيار ديوارى و خندقى گرد آن قلعه بنياد نهاد و مدتى هر روز به حرب مشغول مىشدند . چون شاه يحيى ديد كه قلعه بخواهند « 12 » گرفت ، به عجز پيش آمد و جمعى را پيش عم فرستاد . به عنايت و عاطفت مستظهر گشته از قلعه به زير آمد و به نوازش مخصوص گشت . در سنهء اثنى و ستين و سبعمأية شاه شجاع او را سر لشكر گردانيده به جانب يزد فرستاد . چون به در يزد رسيدند خواجه بهاء الدّين [ به مقابله و
هامش
( 1 ) با ندارد .
( 2 ) با : جربا .
( 3 ) اساس : گرمسار .
( 4 ) با ندارد .
( 5 ) اين عبارت را با ندارد .
( 6 ) با ندارد .
( 7 ) گ : محمود شاه .
( 8 ) مل : بىخبر .
( 9 ) با : بردند .
( 10 ) با : قرحى .
( 11 ) با ، مل ندارند .
( 12 ) گ : نخواهند .