تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
ركن الدّين هروى پيش او . شاه محمود بر در بيرون بايستاد و شاه شجاع تا به در اين خانه كه پدرش در آنجا بود بيامد و پهلوان مسافر اوداجى را با شش نفر از بهادران بالا فرستاد كه امير را بگيرند « 1 » ؛ و باقى مردم شاه شجاع و شاه محمود همه شمشيرها كشيده بايستاند . چون آن جماعت به اندرون در آمدند « 2 » امير محمّد « 3 » گفت چه مىشود ؟ گفتند شاه شجاع خرج ندارد . امير « 4 » در غضب شد و سلاح او دور تر نهاده بود . دراز شد كه شمشير بر دارد و مسافر خود را بر سر او انداخت . با وجود اين « 5 » از زير مسافر برخاست « 6 » و به زخم مشت با ايشان در آويخت . شادى شير باز « 7 » از عقب او در آمده پايهاى او بگرفت و بكشيد و او را بينداخت و محكم ببستند و در اين حجره گنبدى بود ، در آن گنبد انداختند و شاه سلطان همان زمان برفت و خواجه برهان الدّين وزير را به قتل آورد . و امير مبارز الدّين تا شب در آن گنبد دشنام مىداد . « 8 » چون شب شد تمامت ملازمان شاه شجاع و شاه سلطان در جيبا رفته با شمشيرهاى كشيده از در خانهء محمّد مظفّر تا پاى قلعه طبرك بايستادند و او را به قلعه بردند و در شب جمعه نوزدهم رمضان چشم جهان بين امير مبارز الدّين به ارشاد شاه سلطان به تكحيل ميل مكحول شد . « ان فى ذلك لعبرة لاولى الابصار » . چون اين امر به وقوع پيوست ممالكى كه در تحت تصرّف محمّد مظفّر بود ميان فرزندان قسمت كردند . مملكت فارس و توابع شاه شجاع گرفت ، و عراق عجم شاه محمود ، و ممالك كرمان سلطان احمد . پدر را به قلعه سفيد فرستادند . بعد از چند گاه كه شاه شجاع در شيراز گذرانيد به دو رسانيدند كه كوتوال قلعهء سفيد با امير مبارز الدّين اتّفاق كرده است و بنياد مخالفت نهاده‌اند و چند كس را نام بردند كه از اين قضيه خبر دارند . شاه شجاع ، امير شهاب الدّين دولتشاه را با لشكرى بدانجا فرستاد و با او گفت مىبايد كه امير مبارز الدّين را نصيحتى كنى و بگويى به سبب خوفى كه از تو داشتند و بر جان خود
هامش
( 1 ) گ ، مل : بگيريد . ( 2 ) با : رفتند . مل : آمدند . ( 3 ) مل ندارد . ( 4 ) گ ، مل : امير محمّد . ( 5 ) با ندارد . مل : با وجود اينكه . ( 6 ) همه نسخه‌ها : برخواست . ( 7 ) اساس چنين است . گ : شاهى سپر ! با ، مو خوانده نشد . مل : شاهى سير ! ؟ در جامع التواريخ حسنى : شادى سرباز . ( 8 ) مل : داد .