ذكر گرفتار شدن امير جمال الدّين شيخ ابو اسحاق و قتل « 1 » او رحمه اللّه « 2 »
امير محمّد مظفّر بعد از آنكه ولايت فارس مسخّر گردانيد با لشكرى سنگين متوجه اصفهان شد و امير جمال الدّين شيخ ابو اسحاق و سيّد جلال الدّين مير ميران ، اصفهان را نگاه داشتند . بعد از آن كه هوا سرد شد امير محمّد مظفّر ، شاه سلطان را به محاصرهء اصفهان بگذاشت و خود به جانب لورستان نهضت نمود . شاه سلطان در تسخير اصفهان سعى بسيار نمود و امير شيخ ابو اسحاق و سيّد جلال محاصره مىكشيدند و زمستان به سختى گذرانيدند . چون موسم بهار شد لشكريان اصفهان بيش از حد گرسنه و بينوا شده بودند . فوج فوج از شهر بيرون مىآمدند و به شاه سلطان ملحق مىشدند . « 3 » امير سيّد جلال و امير شيخ را در اين واقعه كار را از دست و دست از كار برفت و مضطر شدند .
در اين اثنا كوتوال قلعهء طبرك كه حالا داخل شهر اصفهان است كس پيش شاه سلطان فرستاد و اظهار كرد كه اگر جهت مستحفظان قلعه « 4 » انعامى مقرّر شود اين طايفه را بر آن داريم كه قلعه بسپارند و با عساكر منصوره ملحق « 5 » شوند . شاه سلطان از اين معنى به غايت مبتهج و خرّم شد « 6 » و صد هزار « 7 » دينار تقبّل كرد كه بديشان دهد و خزاين قلعه را نيز بديشان مسلّم داشت . اهل قلعه به زير آمدند و طبرك را تسليم نمودند . در زمان لشكر شاه سلطان به قلعه رفتند و طبل بشارت زدند . اهل شهر چون اين معنى معلوم كردند زلزله در شهر افتاد و هر كس با خود مشغول گشتند . « 8 » سيّد جلال مير ميران عيال و اطفال را بگذاشت و با يك تن از ملازمان از دروازه بيرون [ رفت و تا به حدود كاشان در هيچ
هامش
( 1 ) مل : قيدار ! .
( 2 ) جملهء دعائيه فقط در اساس .
( 3 ) با : مىشد .
( 4 ) مل ندارد .
( 5 ) مل ندارد .
( 6 ) با : سرافراز .
( 7 ) با ندارد .
( 8 ) با : گشته .