شورستان به تمهيد اسباب احتشاب به ترتيب مقدمات عناد مشغول است ، و امير غياث الدّين منصور شول به سبب خوف و استشعارى كه از امير محمّد مظفّر داشت با او اتفاق كرده تصوّر تسخير ولايت فارس كردهاند . « 1 » بنا بر تفريق جمع ايشان شاه شجاع به جانب شولستان عزيمت فرموده . چون بدانجا رسيد از ايشان اثرى نديد و ايشان متوجه كازرون شده بودند و آنجا معلوم كرده كه در شيراز غير از شاه سلطان از مظفّريان كسى نيست .
به تعجيل تمام متوجه شيراز شدند و سپاه « 2 » و شاه شجاع نيز در شولستان خرابى تمام كرد و از آنجا متوجه شيراز شد و آى تيمور بنا بر مواضعه متوطّنان درب « 3 » كازرون متوجه شيراز شدند و چون برسيدند فى الحال دروازه بگشادند و عوام شهر بر ايشان غلبه كردند . شاه سلطان غير از فرار چارهاى نديد .
امير غياث الدّين شول در حال طنطنهء كوس بشارت به عيّوق رسانيد و دبدبهء صيت استبشار منتشر گردانيد . خانهء محمود شاهى را كه وثاق شاه سلطان بود غارت كردند و محلهء موردستان را كه به شعار دولت مبارزى موسوم بودند گذرگاه صرصر اشهاب « 4 » ساخت . رئيس عمر كه مقدّم آن محله بود چون « 5 » ديد كه دست از كار و كار از دست شد ، در بيغولهاى متوارى گشت بر آن عزيمت كه چون شب درآيد به گوشهاى بيرون رود . در اين حال شاه شجاع به حوالى شهر رسيد و شاه سلطان نيز به دو پيوست . از غوغاى عام « 6 » و انبوهى رنود و اوباش اعلام يافت . كوه حلم حضرت شجاعى از عواصف آن حادثه « 7 » متزلزل نشد و همچنان بر عزيمت خود جازم « 8 » بود . جمعى به عرض رسانيدند كه « احوال [ شيراز و غلبه عوام ] « 9 » آنجا نه بر منوال ديگر بلاد است . رنود اين شهر به تبرّى « 10 » اميرى قهر « 11 » كنند و به خنجرى لشكرى منهزم گردانند . « 12 » امير ياغى باستى با وجود قوّت و شوكت از غوغاى اين طايفه دست از خانومان و دل از مملكت و فرزندان برداشت ، و
هامش
( 1 ) با ، اساس : كردند .
( 2 ) فقط در اساس .
( 3 ) مل : در ركاب .
( 4 ) گ : انتهاب .
( 5 ) اساس ندارد .
( 6 ) با : عوام .
( 7 ) اساس : حال .
( 8 ) با : عازم .
( 9 ) با ندارد .
( 10 ) گ ، مو ، مل خوانده نشد . اساس بىنقطه است .
( 11 ) مل : فخر .
( 12 ) اساس ، گ : گردانيد .