ملك فرموده بود تا خار و خاشاك بسيار جمع كرده بر در غار دود كرده بودند چنان كه مجموع آن مردم از مرد و زن و اطفال در آن بليّه هلاك شدند ، و مكافات آن هم در آن نزديك به دو رسيد كه بر « 1 » دست لشكر ملك اشرف و ياغى باستى به قتل آمد . مردم هر او مروز كه بدانجا نزديك است آمده بودند و محصول باغات ايشان تصرّف نموده ، اين لشكر برسيدند و ايشان را دوباره بريان كردند . « 2 » و پيشتر از اصفهان ايلچى پيش محمّد مظفّر فرستاده بودند . [ و ازو مدد طلبيده ، و مظفّر ، سلطان شاه جاندار را با سه هزار مردم به مدد ايشان فرستاده بود ] . « 3 » چون به حدود شيراز رسيدند امير شيخ ابو اسحاق نيز به استعداد مقاومت مشغول شد . در اين اثنا عرب جاندار از نوكران « 4 » امير شيخ حسن كوچك برسيد « 5 » و خبر وفات شيخ حسن آورد كه خاتونش عزّت ملك قصد او كرده « 6 » بود و او را به خصيه خبه « 7 » كرده . و مولانا جلال الدّين سلمان اين معنى در اين قطعه نظم فرموده است ، شعر : « 8 »
ز هجرت نبوى رفته هفصد و چل و چار * در آخر رجب افتاد اتفاق حسن
زنى چگونه زنى خير خيره است چسان « 9 » * به زور بازوى خود خصيتين شيخ حسن
گرفت محكم و مىداشت تا بمرد و برفت * زهى خجسته زن خايهدار مرد افكن
چون اين خبر به ملك اشرف رسيد در عزمت شيراز از متردّد « 10 » شد و طمع در حكومت تبريز كرد . كه ابراهيم صواب و جمعى از اكابر فارس كه همراه ايشان بودند ياغى باستى را به شيراز ترغيب مىنمودند . در اين گفتگوى دو روز توقف نمودند .
ملك اشرف كوچ كرد و به جانب تبريز روانه شد . ابراهيم صواب و ياغى باستى ، مولانا محى الدّين بردعى « 11 » و فخر الدّين حبش « 12 » را پيش امير ملك اشرف فرستادند و تقبّل كردند « 13 » كه اگر امير همراه ما به شيراز بيايد دويست تومان به دو بدهند . بعد از آن
هامش
( 1 ) با ، گ ، مل : در .
( 2 ) اساس ، گ ، مل : كرد .
( 3 ) اين عبارت را با ، گ ، مل ندارند .
( 4 ) اساس : توانگران .
( 5 ) گ ، مل : برسيدند .
( 6 ) اساس : آورده .
( 7 ) با خوانده نشد . گ : جنه .
( 8 ) گ : قطعه . مل : بيت .
( 9 ) اساس : خير خيرات . گ ، مل : خير خيرت احسان .
( 10 ) اساس : مردود .
( 11 ) مل : يردعى .
( 12 ) با : حيش . اساس : حش .
( 13 ) اساس ندارد .