فخر الدّين سلمانى و خواجه جمال الدّين خاصّه و خواجه حاجى قوام و كلوفخر و اتباع او طرف امير « 1 » شيخ ابو اسحاق گرفتند ، و كلو حسين و جمعى اكابر كه ياغى باستى در محلات ايشان بود طرف ياغى باستى شدند . ميان شهر جنگ قايم شد و همچنين چند روز برداشت و از طرفين خلقى بسيار « 2 » به قتل آمدند . اهل سلامت و گوشه نشينان و محترفه از دست ايشان در زحمت افتادند و آن را فيصلى باديد نمىآمد تا اتباع امير شيخ مددى از كازرون بطلبيدند . امير ديلمشاه كه سردار دربست « 3 » بود با مردم فهوه « 4 » و كوهمرد و اتباع خود بيامد و با اهل شهر روى به خانه اتابك كه وثاق ياغى باستى بود نهادند . ياغى مقاومت نتوانست نمود . از شيراز بيرون آمد و به ملك اشرف پيوست . حكومت دار الملك ، امير شيخ را مصفّى شد . ياغى باستى و ملك اشرف هر دو از امير شيخ به موجب مقدمات مذكور كينهء تمام گرفتند در طلب انتقام سعى مىكردند . « 5 » در حدود لرستان نزديك همدان معلوم كردند كه رى ملك پسر ايسنغلغ « 6 » با احتشام بسيار در جابلق « 7 » نزول كرده است . ياسامشى كرده بر سر او تاختن كردند و غنايم بسيار برگرفتند و امير زاده رى ملك بن ايسنغلغ « 8 » را به قتل آوردند و احوال ايشان انتظامى گرفت .
از آنجا به جانب جربادقان متوجه شدند و صارم الدّين امير محمّد كه حاكم و بزرگ آن ولايت بود ايشان را خدمتهاى شايسته كرد . از آنجا متوجه اصفهان شدند . جلال ديلم و اكابر و رؤساء اصفهان پيش ايشان بيرون آمدند و امير ابراهيم صواب با غلبهء تمام بديشان پيوست . در اصفهان از متموّلان مالى بسيار بستدند و اسباب خود راست كردند و لشكر خود را جيبا « 9 » و استعداد ترتيب دادند و متوجه فارس شدند . از اتباع ايشان در آن نواحى خرابيهاى عظيم رفت و به تخصيص شهر ابرقوه را غارت كردند و برده گرفتند و از آنجا به راه بوانات متوجه شيراز شدند .
رى ملك پيشتر از آن « 10 » آنجا رسيده بود و اهالى بوانات پناه به غارى برده بودند . رى
هامش
( 1 ) فقط در اساس .
( 2 ) گ ، مل : خلق بسيارى .
( 3 ) اساس : در بسته .
( 4 ) با : فهبنده .
( 5 ) اساس : مىنمودند .
( 6 ) اساس ، مل ناخواناست .
( 7 ) اساس : جاثلو . با ، گ ، مل : جاثلق .
( 8 ) مل : السفلغ ( كذا )
( 9 ) اساس : حيا ( كذا ) با خوانده نشد .
( 10 ) مل ندارد .