تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
درد و غم و بند من درازى دارد * عيش و طرب تو سرفرازى دارد بر هر دو مكن تكيه كه دوران فلك * در پرده هزار گونه بازى دارد
در جواب عشوه‌اى نبشت و بساط مهر اخوّت در نوشت . با وجودى كه سلغم دختر تركان را در عقد آورده بود « 1 » به سخن تركان التفاتى نمىكرد . تركان با تراكمه و امراى مغول « 2 » مواضعه كرد « 3 » و منتهز فرصت شدند . چون اتابك محمّد شاه به حرم در آمد ، او را بگرفتند و مقيّد گردانيدند . و تركان با معتمدان خود به حضرت هلاكو خان فرستاد و عرضه داشت كرد كه از او آثار مخالفت آن حضرت دريافتم ، او را گرفته به بندگى حضرت فرستادم . اين سخن پيش هلاكو خان موقع « 4 » قبول تمام يافت . بعد از آن برادرش سلجوق شاه بن سلغر شاه را ( از قلعه اصطخر بيرون آوردند ) « 5 » و او پادشاه شد . اهالى شيراز به حكومت او راضى بودند « 6 » كه منظرى « 7 » رايع « 8 » و جمالى « 9 » بىهمال داشت . در مبادى سلطنت جمعى از امرا را كه خار گلستان مملكت مىدانست از ميانه برداشت و تركان را عقد نكاح در آورد . اگر چند « 10 » اين وصلت شد امّا طبعا از يكديگر « 11 » ايمن نبودند تا شبى در مستى سلجوق شاه را قضيهء شمس الدّين جماق « 12 » به خاطر آمد . خيال مستى او را بر آن داشت كه يكى از غلامان زنگى را بفرمود كه رو « 13 » و فى الحال سر تركان را پيش من آر . آن غلام زنگى بر حسب اشارت برفت و تركان غافل بر بستر استراحت خفته ، او را بگرفت و در حال سرش از تن جدا كرده در طشتى نهاد و پيش سلجوق شاه آورد ، و دو دانهء درّ « 14 » كه هر يك خراج مملكتى بود در گوش داشت . سلجوق شاه با گوش ببريد و پيش مطرب مجلس « 15 » انداخت . چون سر تركان در طشت نهادند « 16 » ، طشت شناعت از بام در افتاد .
هامش
( 1 ) اساس ، مل ندارند . ( 2 ) با ، گ : شول . مل : مشغول . اساس خوانده نشد . تصحيح قياسى است . ( 3 ) مل : گرديد . ( 4 ) گ : متوقع . ( 5 ) اساس ندارد . ( 6 ) با ، گ ، مل : نبودند . ( 7 ) با منتظرى . ( 8 ) با : رافع . بقيه نسخه‌ها : رابع . ( 9 ) اساس : جمال . ( 10 ) مل : اگر چه . ( 11 ) با ، گ : از يكديگر طبعا . ( 12 ) با ، گ ، مل : جماق . ( 13 ) با ، مل : برو . گ : برود . ( 14 ) اساس ندارد . ( 15 ) اساس : مجلس مطرب . ( 16 ) با : انداختند . اساس : نهاد .
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 173 | عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو ) / صادق سجادى