مرضى روى نمود . در راه خبر وفات پدر شنود ، او نيز بعد از هژده روز در گذشت « 1 » .
تابوت او را به مدرسهء عضدى شيراز كه مستحدث خاتونش تركان بود « 2 » نقل كردند .
پسرش اتابك محمّد كه هنوز در منزل صبى بود او را بر تخت مملكت نشاندند و مادرش تركان همشيرهء علاء الدّوله « 3 » اتابك يزد زنى با رأى و تدبير بود ، به نظم مصالح مملك قيام نمود و ايلچيان پيش هلاكو خان فرستاد و اظهار صدق طاعت در اوامر و نواهى كرد . و از حضرت ايلخانى بر حكومت پسرش اتابك يرليغ آوردند و تركان صاحب اختيار مملكت شد . يكى « 4 » از غلمان ترك كه او را شمس الدّين جماق « 5 » مىگفتند پيش تركان به غايت معتبر شد . به غايت صاحب جمال بود ، تركان را به او متهم مىداشتند و اين قصّه در ميان خاص و عام شهرت يافت . و اتابك محمّد بعد از دو سال و كسرى كه از وفات پدر و جدش « 6 » گذشته بود به موجب قضاء الهى به واسطهء سقطه از بام قصر ، هنوز از شربت كام جامى نچشيده ، غنچهء حياتش از گلبن ايام ناشكفته فرو ريخت ، و ذلك فى شهور سنة احدى و ستين و ستماية . تركان بعد از مراسم عزاى « 7 » جانگزاز ، چون امور ملك از حيّز ضبط بيرون خواست افتاد با « 8 » اركان دولت و اعيان حضرت مشاورت پيوست . رأى همگنان « 9 » بر آن قرار گرفت كه محمّد شاه پسر سلغرشاه پادشاه باشد .
محمّد شاه بن سلغر شاه بن اتابك مظفر الدّين زنگى بن مودود السلغرى حاكم شد و سر به لهو و لعب فرو برده به عيش و عشرت مشغول گشت . « 10 » در اين حال برادرش مسعود شاه در قلعهء اصطخر محبوس بود . در تلخيص خود « 11 » شفاعت نامهاى به برادر « 12 » نوشت و اين رباعى در آنجا درج كرد . رباعى « 13 » :
هامش
( 1 ) مل : وفات كرد .
( 2 ) با : بودند . امّا اين مدرسه چنان كه از نامش پيداست منسوب به عضد الدّوله ديلهمى است .
( 3 ) با : گ ندارند .
( 4 ) گ ، مل : يكى بود .
( 5 ) اساس : مماق . گ ، مل : حماق .
( 6 ) مد : كه از وفات پدرش .
( 7 ) مل : غزا .
( 8 ) اساس : تا . با : به .
( 9 ) در همه نسخهها چنين است .
( 10 ) با ، گ ، مل : شد .
( 11 ) با ندارد .
( 12 ) با ندارد .
( 13 ) با : بيت .