تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
عشرين و ستماية به مرض طبيعى در گذشت و او را در رباط ابش « 1 » دفن كردند . و از آثار اتابك سعد بن زنگى : [ در شيراز ، با روى « 2 » شهر ] « 3 » را مرمت « 4 » كرد و خان اتابك كه حالا بازار بزّازان است از محدثات اوست . و مسجد جامع جديد را گشاده‌تر گردانيد ، و بازار بزرگ هم از عمارات اوست و رباط شهر اللّه « 5 » كه به مرحله كرك است او ساخته است . اتابك مظفر الدّين « 6 » قتلغ خان ابو بكر بن سعد . بعد از وفات پدرش سلطنت فارس بر او مقرّر شد . بر صفحات فرامين آئين طغراى او اين بود : « وارث ملك سليمان سلغر سلطان ، مظفر الدّنيا و الدّين ، تهمتن ابا بكر بن اتابك [ سعد بن اتابك ] « 7 » زنگى ، ناصر امير المؤمنين » . و توقيعش : « اللّه » . پس « 8 » به حكم وراثت و استحقاق مالك ممالك فارس شد . از آثار عقل و دانش و اصابت تدبير او اين نكته دليلى قاطع است كه چون پادشاه گيتى ستان ، چنگيز خان بر ملوك و ممالك مالك شد ، از سر يكتا دلى اظهار ايلى نموده و هدايا « 9 » در صحبت برادر زاده « 10 » خود تهمتن به بندگى اوكتاى قاآن فرستاد و التزام خراج نمود . قاآن سيور غايشى فرموده يرليغ با لقب قتلغ خانى ارزانى داشت و سلطنت فارس بر وى مسلّم فرمود . او هر سال اندك چيزى از تنسقات « 11 » فارس و چند شدّه مرواريد با پسر و با برادر زاده « 12 » پيش قاآن مىفرستاد و بدان واسطه مملكت فارس از آن لشكر در امان بماند . « 13 » در زمان او جزيرهء قيس « 14 » و بحرين و قطيف فتح شد . از آثار او در شيراز دار الشفايى است با موقوفات تمام . سى و پنج سال حكومت فارس كرد . در شهور سنهء ثمان و خمسين و ستمأية منشور سلطنتش طى شد و بهار عمر ، دى « 15 » . و اللّه الباقى و ليس كمثله شىء . و در اين سال پسرش اتابك سعد به حضرت هلاكو خان رفته « 16 » در اثناء مراجعت
هامش
( 1 ) اساس بدون نقطه . گ خوانده نشد . با : آتش . ( 2 ) ديوار با روى . ( 3 ) مل به جاى اين عبارت : با روى شهر شيراز . ( 4 ) اساس : مرتّب . ( 5 ) فقط در اساس . ( 6 ) با : سعد بن مظفر الدّين . ( 7 ) با ، گ ، مل ندارند . ( 8 ) اساس : و بس . ( 9 ) اساس : هذا تا . ( 10 ) اساس : داد در . ( 11 ) اساس ، با ، گ خوانده نشد . ( 12 ) اساس : با پسر برادر زاده . با ، گ : با پسر با برادر زاده . ( 13 ) با : نماند . ( 14 ) مل ندارد . ( 15 ) مل : بهار عمر وى را زمان دى رسيد . ( 16 ) اساس : رفته بود .