اتابك سعد بن زنگى در حدود رى با لشكر محمّد خوارزمشاه جنگ كرد و دستگير شد .
او را پيش محمّد خوارزمشاه بردند ، تربيت فرموده ملك روزن واسطه شد ، قرار بر آن دادند كه اتابك سعد دختر خود ملكه خاتون « 1 » را به سلطان جلال الدّين منكبرنى « 2 » [ [ پسر [ محمّد خوارزمشاه دهد ] « 3 » و پسر خود زنگى به نوا در خدمت محمّد خوارزمشاه ملازم گرداند و ثلثى از محصولات ممالك فارس به ديوان محمّد ] ] « 4 » خوارزمشاه رساند « 5 » [ و قلاع اصطخر به كوتوالان خوارزمشاه باز گذارد « 6 » و ] « 7 » بدين شروط اجازت تخليه و انصراف يافت . پسرش اتابك ابو بكر چون صلح پدر و التزام شرايط بشنيد بدان راضى نشد و با لشكرى مستعد به استقبال پدر و خوارزميان « 8 » كه همراه او بودند روانه شد . چون ما بين او و پدر عقبهاى « 9 » بيش نماند ، لشكر را در كمينگاهى باز داشت و هر كس از عقبه بدين طرف مىآمد مىكشت « 10 » تا از هزار سوار خوارزمى كه به تحصيل اموال و مهمات مقرّر بودند صد نفر به قتل آمدند . بقايا پيش اتابك سعد استغاثه كردند كه مگر نقض پيمان « 11 » و نكث ميثاق بر حسب اشارهء اوست . اتابك ايشان را تسكين خاطرى داد ، خود با بعضى مسارعت نمود تا موجب تهوّر پسر معلوم كند . چون برسيد اتابك ابو بكر مغافصة پدر را زخمى زد . ضخامت لباس مانع وصول بأس شد . اتابك سعد چون عصيان پسر ديد غضبان گشته حمله كرد . « 12 » جمعى كه با پسرش « 13 » بودند فرار نمودند . پسر را بگرفت و به قلعهء اصطخر محبوس گردانيد و به هر چه با خوارزمشاه وعده وعده كرده بود به وفا رسانيد .
اتابك ابو بكر مدت هفت سال در آن قلعه محبوس بود . چون اتابك سعد را مرض الموت شد به طلب پسر فرستاد . قبل از رسيدن او پدرش وفات يافته بود . بيست و سه سال « 14 » مدت حكومت اتابك « 15 » سعد برداشت و در احدى « 16 » جماديين سنه ثلاث و
هامش
( 1 ) با ، گ ، مل : خواتون .
( 2 ) اساس ، مل : بدون نقطه . گ : منكيرنى .
( 3 ) با ندارد .
( 4 ) اين عبارت را گ ، مل ندارند .
( 5 ) با : گذارد .
( 6 ) مل : گذارند .
( 7 ) اين عبارت را با ندارد .
( 8 ) مل : خوارزمشاهيان .
( 9 ) با : عقبهاى ما بين . اساس : ما بين عقبه .
( 10 ) اساس ندارد .
( 11 ) با : تفحص همان .
( 12 ) مل : غضبناك شد حمله كرد .
( 13 ) مل : پسر .
( 14 ) مل ندارد .
( 15 ) با : حكومتش .
( 16 ) مل : احد .