زمان آبادان بوده است ؛ و ابو نصر پير مردانى « 1 » پدر باجول « 2 » در روزگار فترات « 3 » فارس آن را عمارت كرد . و اين قلعهاى است كه گرد بر گرد كوه « 4 » آن بيست فرسنگ باشد و حصار نتوان داد و جاى جنگ خود نيست . كوهى است گرد و سنگ آن سفيد . بر سر قلعه خاكى است نرم و سرخ ، كشت كنند و باغهاى « 5 » انگور و بادام و ديگر ميوهاست و چشمهاى آب خوش است . [ و در آن گل هر كجا جايى فرو برند . آب و هواى آن سخت خنك و خوش است ] « 6 » غلّه بسيار دارد . و عيب اين قلعه آن است كه آن را به مردم بسيار نگاه توان داشت . « 7 » چون پادشاهى مستقل قصد آنجا كند ، مردم بومى باشند « 8 » كه آن « 9 » را بدزدند . ميان اين قلعه و نوبنجان « 10 » دو فرسنگ است . و در زير اين قلعه دژكى « 11 » بوده است محكم كه او را « 12 » استاك گفتندى ، امّا حالا خراب است . و پيرامن اين قلعه نخجيرگاههاى كوهى « 13 » است بسيار و كوشكهاى نيكو دارد و ميدانى فراخ . و در تاريخ سنه خمس و تسعين و سبعمائة كه حضرت امير بزرگ صاحبقران - انار اللّه برهانه - « 14 » از قشلاق مازندران عزيمت بلاد فارس كرد ، شاه منصور بن محمّد مظفّر « 15 » در آن ايّام والى فارس بود و پيش از آن زين العابدين بن شاه شجاع پسر عم خود را گرفته بود و ميل كشيده و ( در قلعهء ايزد خواست محبوش داشت . چون خبر وصول عساكر منصوره حضرت صاحبقرانى شنيد آن را ) « 16 » در اين قلعهء سفيد فرستاد و كوتوال قلعه از قبل شاه منصور ، سعادت نامى بود . حضرت صاحبقرانى به راه شوشتر « 17 » متوجه شيراز گشته « 18 » به پاى اين قلعه رسيد و در پايان قلعه خيمه « 19 » و خرگاه زدند و سراپرده باز كشيدند و چتر سايبان بر افراشتند . فرمان شد كه بىتوقف به حصار در « 20 » روند . در حال عساكر منصوره
هامش
( 1 ) اساس ناخواناست .
( 2 ) همه نسخهها : ما حول . تصحيح قياسى است . نك : ابن البلخى .
( 3 ) اساس : فترت .
( 4 ) مل ندارد .
( 5 ) اساس ، با ندارند .
( 6 ) اين عبارت فقط در اساس .
( 7 ) مل : نتوان نگاه داشت .
( 8 ) مل : مردم مىباشند .
( 9 ) با : او .
( 10 ) همه نسخهها : نوبيجان .
( 11 ) اساس ، گ ، مل : دركى .
( 12 ) با ، گ ، مل : آن را .
( 13 ) با : كوه .
( 14 ) جمله دعائيه را مل ندارد .
( 15 ) با : منصور بن مظفر بن محمّد بن مظفر .
( 16 ) اين عبارت را اساس ندارد .
( 17 ) اساس ناخواناست .
( 18 ) با : شد .
( 19 ) با : خيمهگاه .
( 20 ) اساس : بر .