چون مور و ملخ در جوش و خروش آمدند و صد هزار آدمى روى به قلعه نهاد « 1 » . امير زادهء مرحوم « 2 » مغفور ، محمّد سلطان « 3 » - نوّر اللّه مرقده « 4 » - از دست راست در آمد و امير زاده پير محمّد در عقب او و حضرت سلطنت شعارى شاهرخ بهادر - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه « 5 » - از جوانغار و امراى نامدار از عقب او روان شدند . هر كسى . . . . « 6 » خود فرود آمدند و ساير امراى تومان و هزاره و صده هر يك « 7 » از جاى خود در حركت در آمدند و به آواز نقاره و كوركه « 8 » و نفير ، دل كوه را بشكافتند . اهل قلعه از غايت خوف و هراس سراسيمه شده دست و پاى مىزدند و سنگ مىانداختند . بدين سبب بسيارى از لشكريان هلاك گشتند . در يك ساعت علم و توق به بالاى قلعه بر آوردند ، و قلعهاى كه تسخير آن در تصور نگنجد مسخّر گردانيدند .
چون قلعه بگرفتند ، هر سپاهى و لشكرى كه در قلعه بود هلاك كردند و سلطان زين العابدين « 9 » مكحول را به بندگى حضرت صاحبقرانى آوردند . به عنايت و نوازش مخصوص گردانيده وعده فرمود كه كينهء تو از دشمنان تو بكشم و جزاى فعل بد ايشان بديشان « 10 » رسانم . و قلعه را به ملك محمّد كه از نژاد ملك كرت بود سپرد و متوجه شيراز « 11 » گشت . و حالا آن قلعه در دست گماشتگان مخدوم زادهء جهانيان ، ابراهيم سلطان بهادرست « 12 » - خلد اللّه تعالى ملكه « 13 » .
قلعهء سهاره
كوهى « 14 » عظيم است به چهار فرسنگى فيروز آباد . عمارت « 15 » اين قلعه مسعوديان « 16 » كردهاند و جايى سخت نيكوست . هواى آن سردسير است و آبهاى خوش در ميان
هامش
( 1 ) با : نهادند .
( 2 ) مل ندارد .
( 3 ) با : سلطان محمّد .
( 4 ) جمله دعائيه را مل ندارد .
( 5 ) جمله دعائيه را مل ندارد .
( 6 ) يك كلمه ناخواناست : سورجال ، مورچال ؟
( 7 ) با : صد و يك .
( 8 ) با ، گ : كوركا .
( 9 ) با : محمّد زين العابدين .
( 10 ) با ندارد .
( 11 ) با ناخواناست .
( 12 ) با ندارد . گ ، مل : سلطان است .
( 13 ) اساس : خلّد اللّه ملكه . مل : جمله دعائيه را ندارد .
( 14 ) اساس : كوه .
( 15 ) با : عمارات .
( 16 ) اساس : مسعود به آن .